این مطلب را به دوست خود ارسال کنید

اطلاعات شما نزد تایم سیتی کاملا محفوظ می باشد

نقد و بررسی فصل 1 سریال ویچر (توضیح پایان بندی و قسمت‌های مبهم)

نقد و بررسی فصل 1 سریال ویچر (توضیح پایان بندی و قسمت‌های مبهم)

انتشار : يکشنبه 15 دی 98

قبل از انتشار سریال ویچر و با دیدن تریلرها، بودجه فراوان فصل اول و بخصوص عکس‌های گرالت امید زیادی به موفقیت ویچر پیدا کردم و درحال حاضر هم با وجود ضعف‌ها و نا امیدی‌های فراوانی که در فصل اول قرار داشت آینده این سریال بسیار روشن به نظر می‌رسد، فصل اول ویچر را می‌توان تلاشی برای آماده کردن مخاطبان برای فصل‌های آینده دانست که شاهکار نیست ولی شاید بهترین محصول ممکن با توجه به شرایط داستان و چند دستگی مخاطبان است.
ویچر شروع سختی داشت و این برای داستا‌ن‌های فانتزی به بزرگی ویچر کاملا عادی به نظر می‌رسد دو بخش از روایت داستان‌های فانتزی بسیار سخت است، اول شروع داستان و به وجود آوردن بستری برای آشنایی مخاطب با قوانین دنیای فانتزی شما است، دنیای فانتزی نیاز به توضیح و آشنایی دارد وقتی شروع به تماشای فیلم یا سریال غیر فانتزی می‌کنید خود به خود همه‌ی قوانین دنیای خود را وارد سریال می‌کنید مثلا انتظار دارید هرکسی بعد از 100 سال زندگی پیر به نظر برسد اما درمورد داستان‌ها فانتزی اینگونه نیست و بخشی از شروع، سختیِ آشنا کردن مخاطب با دنیایی است که گرالتِ 100 ساله کاملا شبیه به یک جوان 30 ساله است و تازه در مقایسه با سن ویچری جوان است.
سختیِ دوم داستان‌های بزرگ فانتزی جمع بندی داستان است، داستان فانتزی مثل رها کردن پرنده‌ها در آسمانِ اتفاقاتِ بدون محدودیت است ذهن خلاق نویسنده هرچیزی را که بخواهد وارد این داستان می‌کند و هرچه ازین آزادی بیشتر استفاده کند در پایان دردسر جمع کردن همه‌ی این پرنده‌های رها شده در آسمانی بدون محدودیت بیشتر می‌شود باید هرچیزی که در این دنیا رها کرده به نتیجه‌ای برساند تا حس کامل شدن داستان را به مخاطب بدهد و این کار ساده‌ای نیست ولی اگر موفقیت آمیز باشد هیچ چیزی جایش را نمی‌گیرد حس تکمیل کردن یک دنیای بسیار بزرگ، حس به پایان رساندن مسیری که وقتی به عقب نگاه می‌کنید باورتان نشود این همه راه آمده‌اید.
ویچر تمام سعی خود را کرد که شروع داستان را با همه‌ی سختی‌هایش با موفقیت روایت کند ولی ویچر یک مشکل دیگر هم داشت این که نه تنها مثل همیشه باید دنیای خود را معرفی می‌کرد بلکه این بار باید طوری این معرفی را انجام می‌داد که کسانی که از قبل آشنا هستند انگیزه‌ی تماشا داشته باشند و بتوانند از این سریال لذت ببرند و این سختیِ کار را برای نتفلیکس دو چندان کرد، چند دسته شدن مخاطبانی که بخشی از آن‌ها کتاب‌ها را خوانده‌اند، بخشی بازی ویچر را بازی کرده‌اند، بخش کوچک تری هم بازی را انجام داده‌اند هم کتاب را خوانده‌اند و بخش دیگری نه کتاب خوانده‌اند نه بازی را انجام داده‌اند حالا چطور می‌توان داستان را طوری روایت کرد که همه‌ی این گروه‌ها راضی شوند تقریبا غیر ممکن به نظر می‌رسد مگر اینکه تصمیم بگیرید ایده‌آل را کنار بگذارید و چیزی تحویل دهید که هیچکس آن را شاهکار نداند ولی کم و بیش همه را راضی نگه دارید و این تصمیمی بود که نتفلیکس گرفت حالا از هرکدام از این مخطبان که سوال کنید همگی می‌گویند "اِی بد نبود" یا شاید هم لطف کنند و بگویند "خوب بود" به هر حال نتفلیکس این مرحله را پشت سر گذاشت و امید به آینده‌ی ویچر زیاد است همچنان احساس خوبی نسبت به آینده ویچر دارم و امیدوارم سختیِ دوم یعنی جمع بندی را خراب نکند، خراب کردن شروع به مراتب نسبت به خراب کردن پایان قابل بخشش تر است.
اما چطور این میانه روی اتفاق افتاد و دقیقا میانه روی که راجع به آن صحبت می‌کنیم کجا قرار داشت؟

 

کیفیت ساخت و جلوه‌های ویژه نقابی زیبا برای روایتی بی سرو ته

 

بدون شک ویچر یکی از خوش ساخت ترین سریال‌های سال‌های اخیر بود چیزی شبیه به اکشن‌های پرفروش هالیوودی و این همان میانه روی است که در مورد آن صحبت می‌کنیم آنقدر در کیفیت ساخت، جلوه‌های ویژه، اکشن‌ها، بازیگری و کارگردانی بی‌نقص عمل کنید که کسی به خاطر روایت بی سر و ته و ضعیف شما را سرزنش نکند و در عین حال همه را با دنیای ویچر آشنا کنید.

 

سریال The Witcher پرنسس سیریلا


وقتی خوب به فصل اول ویچر نگاه کنید می‌بینید که بیشتر شبیه به یک شویِ قسمتی است تا یک سریال فانتزی که داستان منسجمی را روایت می‌کند، ویچر در هر قسمت سعی می‌کند شما را با یکی از ویژ‌گی‌های دنیای خود و همچنین رابطه‌ی بین شخصیت‌ها آشنا کند مثلا: کاملا بی دلیل و مقدمه ویچر به دنبال چیزی شبیه به غول چراغ جادو می‌گردد و پیدایش می‌کند و همین داستان پیش می‌رود تا زمانی که باعث رابطه‌ای بین گرالت و ینیفر می‌شود بعد متوجه می‌شوید که تمام مقصود این قسمت نشان دادن رابطه‌ی ینیفر و گرالت بود و یا داستان درگیر شدن گرالت در قضیه نجات شاهزاده‌ای که به هیولا تبدیل شده و یا داستان شکار اژدها و... اگر دقت کنید هیچ ارتباط خاصی بین نقاط وجود ندارد و فقط آشنایی است البته شاید گول داستانی را بخورید که از قسمت 1 تا آخرین قسمت ادامه پیدا می‌کند داستان پرنسس سیریلا و امپراطوری نیلفگارد که در تمام قسمت‌ها بخش کوچکی را به خود اختصاص داد و درواقع خط اصلی داستان هم در آن قرار دارد ولی کل این اتفاقات می‌توانست فقط در یک قسمت روایت شود و سختی هم همینجاست که در حال روایت داستان کم کم دنیا و اتفاقات و شخصیت‌ها و رابطه‌ها را معرفی کنید ولی ویچر خطهای داستانی بی ربطی به وجود آورده که انسجام خاصی ندارند ولی دنیا را توضیح می‌دهند این همان روایت بی سر و ته است، غذایی بسیار بد مزه که به بهترین شکل تزیین شده و در ظرف‌های طلایی سرو می‌شود تا قابل تحمل باشد، این همان میانه روی است که روایت بد را پشت جلوه‌های ویژه، کارگردانی و بازیگران با استعداد پنهان می‌کند البته همانطور که اشاره کردم سازندگان را برای این موضوع سرزنش نمی‌کنم چرا که راه‌های جایگزین بهتری برای گذر از مخمصه‌ی معرفی برای مخاطبانِ چند دسته شده نمی‌بینم.
البته دیدگاه دیگری در این مورد وجود دارد که این شروع بی سرو ته داستان‌ها ناشی از حالتِ گرفتن ماموریت در بازی است به این شکل که انگار ویچر در هر قسمت مثل بازی ماموریت جدیدی گرفته و آن قسمت درمورد ماموریت جدید ویچر است اما این دیدگاه خیلی دقیقی نیست چرا که بخشی بسیار بزرگی از مخاطبان بازی ویچر را بازی نکرده‌اند به اضافه اینکه سریال بیشتر براساس کتاب است تا بازی.

 

روایت غیر خطی بی دلیل و بدون سرنخ بزرگترین دلیل سردرگمی

 

به سختی می‌توان توجیهی برای روایت غیر خطی داستان ویچر پیدا کرد، پرش‌های زمانی زیادی در داستان وجود داشت و بدتر از بی دلیل بودن این پرش‌ها و تعداد زیادشان این بود که ما اصلا نمی‌دانستیم پرشی در حال اتفاق افتادن است به این صورت که بیشتر اتفاقاتی که در ذهن ما همزمان بودند بعد از 6 قسمت متوجه شدیم که درواقع فاصله زمانی داشته‌اند و مثلا فکر می‌کردیم زمانی که پرنسس سیریلا در حال یه قول دو قول بازی کردن است گرالت به شکار هیولا مشغول است ولی بعد متوجه شدیم که در واقع گرالت در شهر سینترا بود و داشت از زاویه‌ای دیگر به سیریلا نگاه می‌کرد.

 

سیریلا و گرالت سریال ویچر


مشکل اول اینجاست که همانطور که اشاره شد هیچ دلیل خاصی نداشت که شما روایت خطی و کاملا بر اساس زمان را به این حالت ترجیح ندهید داستان می‌توانست به راحتی از گذشته شروع شود و در زمان حال تمام شود و شما خیلی راحت تر با این روایت ارتباط برقرار کنید
ولی مشکل بزرگتر این است که اصلا شما متوجه این جابجایی‌های زمانی نمی‌شوید تا زمانی که بیشتر از نیمی از داستان روایت شده و ناگهان همه‌ی ساختار ذهنی شما به هم می‌ریزد هر چیزی که تابحال فکر می‌کردید همزمان اتفاق می‌افتد در واقع در سه دوره زمانی متفاوت بوده، غافل گیری می‌تواند لذت بخش باشد، می‌تواند یکی از نقاط قوت فیلم یا سریال قلمداد شود اما غافل گیری هم شرایطی دارد و مهمترین آن‌ها این است که این غافل‌گیری باید باعث تغییر دیدگاه شود نه ساختار به عنوان مثال وقتی در پایان فیلم شاتر آیلند (اسپویلر!!!) متوجه می‌شوید که تدی دنیلز ممکن است خودش دیوانه بوده باشد هیچ ساختاری به هم نمی‌ریزد ولی بلافاصله دیدگاه شما نسبت به همه‌ی اتفاقات گذشته تغییر می‌کند مثل تصویر سیاه و سفیدی که روبروی شماست و ناگهان رنگی می‌شود، ناگهان هرچیری که دیده‌اید منطقی به نظر می‌رسد و حس جالبه اینکه این سرنخ‌ها تمام مدت جلوی روی شما قرار داشته ولی شما نتوانسته بودید نتیجه را حدس بزنید و حالا با یک جرقه نگاه شما به همه چیز عوض می‌شود ولی درمورد ویچر چنین چیزی صحت ندارد وقتی متوجه این اختلاف زمانی می‌شوید چند راه بیشتر ندارید یا باید بار دیگر سریال را تماشا کنید و تیکه‌ها را کنار هم بگذارید یا دنبال راهنمای آنلاین خط زمانی ویچر بگردید یا اگر خیلی با دقت تماشا کرده باشید نیم ساعتی تفکر کنید تا همه‌ی این اتفاقات را پشت هم قرار دهید و این تلاش و فاصله‌ی زمانی همه‌ی لذت آن جرقه‌ی فهمیدن را از بین می‌برد، این را می‌توان یکی از معیارهای تشخیص غافل‌گیری به موقع از غافل گیری بی‌موقع دانست به اضافه اینکه اگر اینکارهای اضافه را انجام ندهید داستان را خیلی خوب درک نمی‌کنید و اگر این یک ضعف در روایت نیست پس چه چیزی را باید ضعف در روایت دانست؟

 

توضیح برخی نکات مبهم

 

قانون غافلگیری (سورپرایز!)

قانون سورپرایز یکی از قوانین و سنت‌های دیرینه در دنیای ویچر است که در دنیای ویچرها به اندازه خود زندگی قدمت دارد اما این قانون چگونه عمل می‌کند؟ اول اینکه ترجیح می‌دهم این قانون را همان سورپرایز خطاب کنم تا غافل‌گیری چرا که غافل‌گیری به نظر همه‌ی معنای سورپرایز را همراه خود نمی‌آورد؛ قانون سورپرایز به این صورت است که در دنیای ویچر وقتی کسی جان شخص دیگری را نجات می‌دهد می‌تواند به او بگوید که در ازای نجات جانش از قانون سورپرایز استفاده می‌کند و اولین چیزی که فردی را که جانش نجات داده شده سورپرایز کند به فردی که او را نجات داده است تعلق پیدا می‌کند، فرض کنید فرد «الف» فرد «ب» را نجات می‌دهد و از قانون سورپرایز استفاده می‌کند وقتی فرد «ب» به خانه می‌رود متوجه می‌شود که همسرش بدون اینکه به او گفته باشد یک سگ خریده یا گاوشان حامله شده و قرار است گوساله بیاورد در این صورت سگ یا گوساله به فرد «الف» می‌رسد و در این صورت اتفاق خاصی نمی‌افتد، ولی چه می‌شود اگر فرد «ب» به خانه برگردد و بجای سگ یا گوساله متوجه شود که همسرش حامله است و برای اولین بار است که این موضوع را می‌فهمد در این صورت باید فرزندش را به فرد «الف» بدهد وگرنه سرنوشت به هیچکس رحم نخواهد کرد و آنقدر دنیا را به هم می‌ریزد و کشته می‌گیرد تا این دو را به هم برساند اتفاقی که برای گرالت و پرنسس سیریلا افتاد بلافاصله بعد از نجات جان پدرِ سیریلا گرالت درخواست قانون غافل‌گیری کرد و در همان لحظه مادرِ سیریلا دچار حالت تهوع شد و درواقع پدرِ سیریلا متوجه شد که همسرش حامله است و سیریلا باید به گرالت می‌رسید؛ البته این قانون در کتاب حالت‌های دیگری هم دارد که بعید به نظر می‌رسد در سریال به خاطر سادگیِ بیشتر به آن‌ها اشاره‌ای شود پس فعلا از تبصره‌ها چشم پوشی می‌کنیم.

برخورد کره‌ها و به وجود آمدن دنیای ویچر

یکی از موضوعاتی که در سریال به آن اشاره خیلی کوچکی شد دنیای سریال ویچر بود دنیای ویچر با برخورد چندین دنیای موازی به یکدیگر به وجود آمده که در هر یک از این دنیاها یا کره‌ها موجودات متفاوتی قرار داشته‌اند و بعد از برخوردِ این دنیاهای موازی سرزمینی به نام کانتیننت (معنای لغوی: قاره) به وجود آمده که همه‌ی این موجودات از انسان‌ها گرفته تا الف‌ها و هیولاها در کنار هم قرار گرفته‌اند و این سرزمین جایی است که داستان ویچر روایت می‌شود و درواقع ویچرها انسان‌های تعلیم دیده‌ای هستند که برای مبارزه با هیولاها آموزش دیده‌اند تا از نسل بشر در این دنیای خطرناک محافظت کنند.

همچنین می‌توانید آشنایی با دنیای The Witcher: نکاتی که باید قبل از تماشا بدانید! را برای آشنایی بیشتر با دنیای ویچر مطالع فرمایید.

نقد و بررسی فصل 1 سریال ویچر (توضیح پایان بندی و قسمت‌های مبهم)
خوب

فصل اول سریال ویچر بسیار خوش ساخت است و جلوه‌های ویژه بی‌نظیری ندارد، طراحی مبارزات عالی است و در عین حال شخصیت‌های مختلف را به خوبی معرفی می‌کند اما روایت ضعیفی دارد، انسجام بین قسمت‌ها کم است و بعضی از قسمت‌های اصلی داستان مبهم باقی می‌ماند

به این مطلب امتیاز دهید

تعداد کل امتیازات این مطلب 9

نظرات

captcha Refresh