نقد و بررسی

نقد فصل سوم سریال Stranger Things

فصل سوم سریال Stranger Things وفاداری خود را به فصل های قبلی کاملا نشان داد، ولی هنوز هم این فصل با یک شاهکار فاصله زیادی داشت. برادران دافر همه چیز را به خوبی به کار می‌برند یا شاید بهتر از هر سریال دیگری در این ژانر، ولی مخلوط کردن یک داستان تاریک با شخصیت های نوجوان شاید بهتر از این از آب در نیاید و باید کمی واقع بینانه‌تر به قضیه نگاه کرد.

(از این‌جا به بعد مقاله، بخش‌هایی از داستان فصل سوم سریال Stranger Things را اسپویل می‌کند)

به شخصه فصل سوم این سریال را دوست داشتم و آن را بسیار در امر سرگرمی بیننده موفق می‌دانم، فصل سوم سریال Stranger Things همه چیز داشت و سعی کرد روند تاریک خود را طی قسمت های رو به جلو افزایش دهد و کاملا در این امر موفق بود و با جلو رفتن هر قسمت شاهد جدی‌تر شدن سریال و کمتر شدن فضای تینیجری بودیم، ولی سرگرم کننده بودن سریال و حتی می‌توان گفت اعتیادآور بودن آن را می‌توان مدیون متنوع بودن آن دانست، تا حدی که در بعضی سکانس ها کاملا شاهد یک فضای شوکه کننده بودیم و در بعضی سکانس های دیگر شما با یک فضای کاملا کمدی طرف بودید که هر بیننده ای را به خنده وا می‌داشت، سازندگان سریال کاملا متوجه این امر شده اند که با کم یا زیاد کردن یکی از خط های داستانی ممکن است به فصل های پیشین سریال Stranger Things خیانت کنند و برای جلوگیری از این امر با تغییر ملایم روند داستان و پرداختن به روند بزرگ شدن این نوجوانان و تغییر روند علایق آن‌ها سعی کردن که چالش های جدیدی را رو به روی بیننده بگذارند ولی متاسفانه بعضی شخصیت ها در این داستان حکم سیاهی لشگر را دارند که فقط برای وقت های اضافی که داستان جلو نمی‌رود باید به سراغ آن ها برویم.

موردی که در این سریال همواره مورد ستایش قرار می‌گیرد عدم پرداختن بیش از حد به توانایی نوجوانان و بزرگ نکردن آن هاست که در این فصل کمی با هوش و رفتار داستین تغییر داشت ولی در کل همان روند گذشته را دارد ولی اگر منصف باشیم این حد از هوش و ذکاوت و حتی توانایی در حل مسائل مختلف باید وجود داشته باشد وگرنه همه شخصیت ها باید در اولین سکانس کشته شوند و یا برای عدم نمایش این توانایی ها باید هیجان و سیر سیاه داستان را تا حد زیادی پایین آورد که این مجموعه را به طور کامل نابود خواهد کرد. متعادل بودن بین فضای تینیجری و فضای تاریک و ثبات آن قطعا در موفق شدن این سریال تا به حال نقش شایانی را ایفا کرده است.

Stranger Things Season 3

منظور از سیاهی لشگر در پاراگراف های قبلی شخصیتی همانند لوکاس می‌باشد که چیز زیادی را به داستان اضافه نمی کند و تاجای ممکن جلوی لنز دوربین پیدایش نمی شود و این احساس را می‌دهد که فقط برای رنگ پوستش در بین شخصیت ها قرار گرفته است در صورتی که خواهرش یعنی ریکا بسیار شخصیتی کامل‌تر و مسلط‌‌تری را به نمایش می‌گذارد و این برتری یک شخصیت جدید نسبت به شخصیت‌های اصلی داستان را شاید یک ضعف بتوان تلقی کرد.

شاید سیر داستانی این سریال در فصل سوم این اجازه را نداده است که به تمام شخصیت ها به طور جدی پرداخته شود ولی از زمانی که فصل سوم سریال Stranger Things را به تماشا می‌نشینید شاهد جلوبردن همزمان چند خط داستانی توسط سازندگان این سریال هستید که کاملا به یکدیگر مرتبط می‌شوند و همدیگر را کامل می‌کنند و این یکی از نقاط قوت Stranger Things 3 تلقی می‌شود هر چند که مشکلاتی را در تدوین و پرداختن به هدف اصلی این سریال ایجاد می‌کند ولی باز هم برادران دافر از این مشکلات جان سالم به در برده اند و یکی از نقاط قوت آن‌ها شخصیت جیم هاپر است که نگاه ها را به خود معطوف می‌کند و یا حتی شخصیت بیلی که به طرز معجزه آسایی در این فصل تا حد امکان به آن پرداخته می‌شود و آن را با یک نگاه کامل از سیر داستانی سریال کنار می‌گذارد.

شخصیت جیم هاپر با بازی زیبای دیوید هاربر در این فصل از ابتدا به عنوان یک نجات دهنده، ضعف های سریال را پوشش می‌دهد و با روندی زیبا از یک احمق دوست داشتنی که سعی دارد نقش پدرانه خود را به بهترین شکل ممکن ایفا کند و در کنار آن به ابراز علاقه به جویس بپردازد به یک قهرمان تمام عیار تبدیل می‌کند که گاهی به حدی در حرفه خود باهوش عمل می‌کند که باور آن بسیار سخت است ولی در مسائلی مانند صحبت کردن با اِل و توضیح الویت ها و محدودیت‌ها به او مشکل دارد. برای مثال لحظه ای که الکسی (دانشمند روس) را آزاد می‌کند و به جویس اطمینان می‌دهد که همه چیز تحت کنترل است و الکسی به آن‌ها برای رهایی از این مشکلات نیاز دارد، در این سکانس کاملا با یک پلیس حرفه ای طرف هستیم که همه را متعجب می‌کند در حالی که با دیدن این چهره هاپر نمی‌توانیم جلوی خنده خود را بگیریم و با آن جدی برخورد کنیم. ولی در کنار آن همه ویزگی های مثبت هاپر باید گفت که رشد این شخصیت طی 3 فصل این سریال کاملا مشهود و نرمال است و نمی‌توان به آن ایرادی گرفت.

در فصل اول سریال Stranger Things با جیم هارپر فاسد تر و معتاد به الکل رو به رو بودیم که تا پیدایش مشکلات هیولاها و داستان جهان های موازی کاملا یک فرد بی مصرف برای شهر تلقی می‌شد، ولی بعد از پیدایش این مشکلات توانست خودش را پیدا کند و با تغییر رویه زندگی خود شخصیت خود را پیشرفت دهد.در سوی دیگر شاهد شخصیت هایی مانند نانسی و جاناتان هستیم که یک کپی-پیست دست نخورده از فصل قبلی هستند و تغییری در آن‌ها دید نمی‌شود. یکی از شخصیت های که در این فصل با دغدغه های فکر خود کمی به مسیر داستان وارد شد مادر نانسی بود که روتین شدن زندگی شخصیش او را به سمت ارتباط با بیلی می‌کشاند. شخصی که لیاقت خود را از یک زندگی معمولی بیشتر می‌داند و با اصرار به دخترش سعی دارد که او را از ناامیدی بیرون بیاورد تا سرنوشتی مشابه او را تجربه نکند.

Stranger Things Season 3

یکی از نقاط قوت فصل سوم سریال Stranger Things کنارهم قرار دادان درگیری بین شخصیت ها و موجودات ماورالطبیعه در کنار پرداختن به روابط عاطفی بین شخصیت های داستان است که شاید به اندازه زندگی آن‌ها اهمیت نداشته باشد، ولی در سخت ترین شرایط هم به آن پرداخته می‌شودم به خصوص شخصیت استیو که در این فصل نمره کامل را دریافت می‌کند و داستان این شخصیت در پایان می‌توانست به حدی احساسی و زیبا باشد که شما را در خود غرق کند ولی متاسفانه در یک لحظه همه چیز تغییر کرد و آن در سکانسی اتفاق افتاد که رابین خود را همجنس گرا معرفی کرد. در طول هشت قسمت شاهد این روند بودیم که دیدگاه استیو نسبت به کسی که باید به آن اهمیت بدهد کاملا تغییر کرده است ولی متاسفانه این برداشت محافظ کارانه از سوی برادران دافر ممکن است کاملا جنبه تبلیغاتی را پشت خود داشته باشد که اصلا به مذاق هواداران این سریال خوش نخواهد آمد.

Stranger Things 3 روند رشد کردن نوجوانان را با تغییر دغدغه های آن‌ها به نمایش می‌گذارد و روابط بین دوستان را در این فصل همیشه صمیمی و دوست داشتی توصیف نمی‌کند و این فلسفه قطعا به عامیانه تر شدن سریال کمک خواهد کرد و بار بسیار کوچک نشان دادن این مسئله در چندین سکانس بر دوش بیل قرار می‌گیرد که دوست ندارد از علاقه و بازی‌های کودکانه خود با دوستانش دور شود و از همه انتظار دارد که به این خواسته احترام بگذارند در صورتی که نزدیک‌ترین دوستانش به خاطر سن خود به سمت جنس مخالف کشیده شده‌اند.

Stranger Things Season 3

جویس که طی سه فصل همچنان در حال تحمل زجرهای مختلف است در این فصل هم نتوانست طمع خوشبختی و آرامش را حس کند و در ابتدای قسمت های این فصل همواره خاطرات شوهرش را در ذهن مرور می‌کرد که به جواب های منفی به پیشنهادات هاپر ختم می‌شد. رابطه ای که تا انتهای سریال خوب داشت پیش می رفت ولی فعلا به سرانجام خود نرسیده است.

کاملا با این امر موافقم که Stranger Things در فصل سوم به راحتی روی پای خودش می‌ایستد ویک اثر جذاب و سرگرم کننده را تقدیم به طرفداران خود کند ولی به راحتی می‌توان این امر را متوجه شد که با روند رو به رشد این سریال حدف کاراکترهای این سریال کمی سخت باشد و نوشتن فیلمنامه پیرامون آن‌ها کاملا محتاطانه انجام می‌شود و این یک ضعف بزرگ است که در آینده آن‌ها را با مشکل رو به رو خواهد کرد و برای اثبات آن به سراغ کاراکتر ال می‌روم که در قسمت آخر این فصل سریال پایش دچار خونریزی شدیدی شده بود ولی تمام بینندگان سریال مطمئن بودن که او کاملا سالم خواهد ماند و خبری از قطع کردن پای او نخواهد بود و این پیش‌بینی از روند جذاب داستان این سریال می‌کاهد. شاید دلیل کمرنگ ماندن شخصیت هایی مانند مکس و لوکاس و حتی ویل طی این فصل برای باز ماندن دست نویسنده برای آینده سریال است تا شاید با حذف یکی از آن‌ها به صورت دراماتیک کمی سریال را به سمتی تاریکی سوق بدهد.

قطعا افزایش بودجه دست برادران دافر را برای ساخت با کیفیت تر این فصل باز گذاشته است ولی همیشه با خرج کردن پیرامون تکنولوژی ساخت یک سریال یا تغییر لوکیشن‌ها سریال به شاهکار تبدیل نمی‌شود قطعا این افزایش بودجه را در نحوه تدوین و کارگردانی به خصوص شلوغی های زیاد برخی سکانس های آن احساس خواهید کرد ولی سریال چیزهای عجیب با این مسائل اوج نخواهد گرفت بلکه این سریال شوک می‌خواهد مانند لحظاتی که با سفر به دنیای موازی کاملا مور مور می‌شدیم و تجربه آن را کمی عجیب می‌دانستیم . به طور کلی در این فصل یک هیولا که انسان ها را برای ساختن خود هدف قرار می‌دهد را می‌بینیم که قصد دارد همه شهر را به منبع تغذیه خود تبدیل کند و به تماشای شخصیت‌هایی می‌نشینیم که هرکدام با مشکلات خود رو به رو هستند و در کنار آن‌ها باید مبارزه با این موجود را نیز در الویت خود قرار دهند و این تمام محتوای فصل سوم این سریال است در صورتی که با رونمایی از فردی مانند 11 و8 شاید سریال سیر زیباتری را طی می‌کرد.

انگار دیدن دوران جنگ سرد بین شوروی و آمریکا در سریال های هالیوودی قصد تمام شدن ندارد و همیشه پای یک روس دشمن درمیان است که هدفی مشخص را ندارد و قصد دارد که برای آمریکا مشکل ایجاد کند. شاید رسیدن و ساختن پایگاه با آن عظمت را طی مدت کمی آن هم در شهری مانند هاوکینز خنده دار باشد و بیننده با خود بگوید که این حجم از سازه تا به حال کجا بوده است و وجود این همه نیروی روس چرا توجه کسی را به خود جلب نمی‌کند و پلیس شهر هاوکینز طی این همه انفجار و شوختن ساختمان ها در حال انجام چه کاری است. سوالاتی که متاسفانه پاسخی برای آن‌ها وجود ندارد و باید آن‌ها را پذیرفت.

Stranger Things Season 3

سیر داستانی این فصل در آخر به سمت یک تراژدی کشیده شد که با پایان آن همه را تا حد زیادی ناراحت کرد و آن زمانی اتفاق افتاد که رابطه جویس و جیم که داشت کم کم به سمت پیشرفت مسیر خود را دنبال می‌کرد با انفجار آزمایشگاه و ناپدید شدن هاپر به اتمام رسید و جویس و ال را از همیشه تنهاتر کرد و با نقل مکان جویس، ویل، ایلون و جاناتان از شهر هاوکینز یک پایان ناراحت کننده را رقم زد هر چند که بعضی هواداران این سریال با روند روتین پایان خوش آن همچنان موافق هستند ولی قطعا این تغییر دست نویسندگان را در ادامه داستان این سریال بازتر خواهد گذاشت. با از دست دادن قدرت اِل باید دید این سریال چگونه ادامه پیدا خواهد کرد و می‌تواند روند رو به رشد خود را حفظ می کند یا نه؟.

اِل در این فصل بار سنگین داستان را تا حدودی بر عهده داشت و همیشه در صحنه های هیجانی نقش اول را ایفا می‌کرد و با هوش ذکاوت برادران دافر در این فصل شکل اجتماعی تری به خود گرفت و از آن حالت ربات گونه فصل‌های پیشین خود فاصله گرفت و سیر این پیشرفت در زندگیش را تا حدودی مدیون مکس است که به او زندگی مستقل را کم و بیش آموزش داد. شاید سازندگان این سریال از اضافه کردن شخصیت های جدید با ویژگی های جدید ترس دارند، ترسی که ممکن است باعث فاجعه ای مانند سریال پیکان شود و همه را به قهرمانان و شخصیت های توانا تبدیل کند و محتوای اورجینال سریال را از بین می‌برد و آن را به یک سریال روتین معمولی تبدیل می‌کند. قطعا سازندگان این سریال سعی دارند که این برند را گسترش دهند و با گسترش سیر داستانی این فصل، این امر را به راحتی می‌توان متوجه شد.

در آخر باید گفت که فصل سوم سریال Stranger Things با تمی تاریک تر و کمی خونبار تر توانست نمره قابل قبولی را دریافت کند ولی این تاریکی شاید به اندازه سریال مانند Dark نباشد ولی قطعا مقایسه این دو اثر اصلا نمی‌تواند به درک متقابل از هر کدام کمکی کند و فقط یک مقایسه بدون ارزش می‌باشد. چیزهای عجیب مسیر خود را می‌رود و همین مسیر ساده و بدون آلایش آن با فیلمنامه ای دقیق آن را به یک اثر اورجینال تبدیل کرده است که طرفدارانش برای آمدن فصل جدید آن بسیار مشتاق خواهند بود. ساخت فصل سوم این سریال در زمان تابستان و تفریح بچه ها کمی توانست دست سازندگان را در روایت این فصل باز بگذارد، باید دید فصل جدید سریال در چه بازه زمانی دنبال خواهد شد و چگونه مخاطبان خود را راضی نگه خواهد داشت.

بیشتر بخوانید:

امتیاز کاربران: 3.01 ( 8 رای)
برچسب ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه + دوازده =

دکمه بازگشت به بالا