این مطلب را به دوست خود ارسال کنید

اطلاعات شما نزد تایم سیتی کاملا محفوظ می باشد

نقد و بررسی قسمت دوم سریال See (دیدن)

نقد و بررسی قسمت دوم سریال See (دیدن)

انتشار : يکشنبه 17 آذر 98

در این مطلب قصد داریم نقد و بررسی از قسمت دوم سریال See (دیدن) داشته باشیم، این سریال یکی از مهم‌ترین ساخته‌های اپل تی وی پلاس شناخته می‌شود که در ادامه بخش زیر تیغ تایم سیتی آن را برای شما بیشتر موشکافی می‌کنیم با ما همراه باشید.

توجه داشته باشید در این مطلب ممکن است بخشی از داستان این قسمت اسپویل شود زیرا آن را زیر تیغ بردیم.

پیش از این نقد و بررسی قسمت اول سریال See (دیدن) را به شما همراهان تایم سیتی ارائه کرده بودیم و این کار را تا قسمت نهایی فصل اول این سریال ادامه خواهیم داد و اما در ابتدای قسمت دوم می‌بینیم که:

see

همه‌ی افراد قبیله در کنار یک‌دیگر به سختی خوابیده‌اند ولی تنها کسی که به فکر حفاظت از قبیله و کشف محیط اطراف آن است باباواس رئیس قبیله است و البته دو کودک بینا را نیز با خود به همراه دارد و در همین گشت و گذار است که او با یک خرس مواجه می‌شود که صحنه‌ی جالبی با مبارزه خرس و باباواس شکل می‌گیرد و در نهایت با کمک جرلامارل خرس کشته می‌شود.

اهمیت این صحنه در مبارزه با خرس نبود بلکه در قدم اول حس باباواس نسبت به بچه‌هایی را نشان می‌داد که از خون او نیستند و از نظر همه شیطانی هستند و در قدم دوم از چهره مرد مشهور فیلم یعنی جرلامارل رونمایی شد، تنها مردی که در دنیا می‌تواند ببیند.

جرلامارل که نمی‌تواند در کنار فرزندانش بماند به باباواس می‌گوید نام فرزندانم را هانیوا و کوفن بگذار تا در آینده بتوانم آن‌ها را بشناسم و جای جعبه‌ای را به او می‌گوید که در آن علم وجود دارد و قرار می‌شود که در دوازده سالگی بچه‌ها این جعبه را به آن‌ها معرفی کند.

تا این‌جای کار قصه خوب پیش می‌رود و در ادامه می‌بینیم که فردی که قبلاً به ملکه گزارش داده بود که شیطان در این قبیله حضور دارد چرا این کار را کرده؟ زیرا خانواده او به دلیلی نامعلوم توسط باباواس به آتش سپرده شده بودند و این فرد بیشتر به فکر انتقام است تا خرافاتی که در قبیله از آن صحبت می‌شود.

بعد از این شاید روند به آن جالبی که باید می‌بود نبود! به طور مثال ناگهان سر و کله فردی پیدا می‌شود که با آن سایه می‌گویند کسی که می‌تواند بسیار بی صدا حرکت کند و چون تمام بدن خود را با موادی که در طبیعت هست می‌پوشاند به هیچ وجه حضورش برای کسی قابل لمس نیست و او را برای جاسوسی می‌فرستند ولی او حقیقت چیزهایی که فهمیده را نمی‌گوید و علت هیچ کدام از این‌ها هنوز معلوم نیست، این‌که چرا این فرد حقیقت را نگفت شاید در آینده مشخص شود ولی این‌که از کجا پیدایش شد بعید می‌دانم که مشخص شود.

بازهم شیطنت‌های فمنیستی در این سریال به چشم می‌خورد و در این‌جا هم می‌بینیم که گفته می‌شود سایه‌ها زن هستند چون مردها اونقدر دست و پا چلفتی‌اند که نمی‌توانند به این خوبی خودشون رو از بقیه مخفی کنند.

see

بعد از آن به طور ناگهانی به سه سال بعد می‌رویم و آنجا خانواده کودکان به یقیین کامل می‌رسند که این دوقلوها توانایی دیدن را در اختیار دارند سپس با صحنه‌هایی که مارگا در حال قصه گفتن برای کودکان خود است زمان نیز در حال گذر است و علاوه بر این‌که به ما می‌فهماند که مارگا در حال توصیه به فرزندانش برای مخفی نگه داشتن راز دیدن خود است، ما در جریان کارهای فرستاده ملکه هم برای پیدا کردن قبیله نیز قرار می‌گیریم از کشتار و شکنجه‌هایی ناعادلانه سایر قبیله‌ها برای این‌که جای باباواس را لو دهند در حالی که آن‌ها به طور قطع چیزی نمی‌دانند.

این دومین دلیلی است که می‌گویم قسمت دوم سریال See( دیدن) آنطور که باید بود نبود! با سرعتی عجیب از کودکیه دو شگفتی در دنیا عبور کردیم بدون آن‌که هیچ صحنه جذابی از این دو دیده باشیم و شاید جا داشت که چیزی بیشتر در گذر 12 سال از این دو کودک می‌دیدیم.

جرلامارل کتاب‌هایی را در آن جعبه برای بچه‌‎ها تعبیه کرده بود تا بتوانند یاد بگیرند، و برای شروع یک دنیای جدید حرکت خود را آغاز کنند.

در ادامه می‌بینیم که ملکه عاشق قدرت دیدن است و در حالی که به ظاهر آن را شیطانی می‌داند از آن می‌ترسد و اعتقاد دارد که مردی که می‌بیند از او قدرتمند‌تر است و چون خود را به نوعی خدا می‌داند نمی‌خواهد اجازه دهد نور به دنیا بازگردد و دوتن از افرادی را که به نوعی قصد خیانت به او را داشتند با برق از بین می‌برد یعنی تنها استفاده‌اش از یکی از بزرگیترین تکنولوژی‌های بشر اعدام خیانت‌کاران است که این هم به نظر نکته جالبی بود.

نکته جالبی دیگری که پیش از این نیز به آن اشاره داشتیم و در قسمت دوم سریال See نیز ادامه دارد و آن هم برعکس شدن تعاریف از خوبی و بدی است، در دنیا See نور شیطانی است و تاریکی خدایی و در دنیای ما تصوری دقیقاً عکس این وجود دارد.

در نهایت این قسمت بازهم با گذری چند ساله به دوران جوانی دوقلوها می‌رسد و ما تقریباً هیچ اتفاقی از این دو را ندیدم تا این‌که بزرگ شدند، علاوه بر نکاتی که اشاره کردیم دلیل دیگر این که در بررسی قسمت دوم سریال See (دیدن) نمی‌توانیم نمره خوبی را برای آن قائل باشیم درگیر بودن روند سریال میان تخیل و حقیقت است، این‌که دنیای سریال فانتزی است جای خود ولی همه چیز در دنیای فانتزی هم تعریف شده است.

به عنوان مثال ما افرادی که در قبایل زندگی می‌کنند را همگی انسان می‌دانیم که برخی ویژگی‌های انسانی قوی‌تری دارند یعنی بویایی بهتر، حس ششم بهتر، یا توانایی تشخیص دروغ از حقیقت یا حس موجود در هوا ولی ما در یک صحنه می‌بینیم که ملکه خنجری را از درون پوست خود بیرون می‌کشد و فردی را می‌کشد! چیزی که هیچ تعریفی در این‌جا ندارد و حداقل من به هیج وجه نتوانستم این صحنه به خصوص را درک کنم.

نظر شما همراهان تایم سیتی در مورد این قسمت چگونه است؟ آن را با ما به اشتراک بگذارید.


بیشتر بخوانید:

نقد و بررسی قسمت دوم سریال See (دیدن)

به این مطلب امتیاز دهید

تعداد کل امتیازات این مطلب 0

نظرات

captcha Refresh
imaniy
۰۰
پاسخعجب سریالی بود من که لذت بردم دقیقا یاد رمان کوری انداخت منو.
عاشق دعا کردن ملکه هستم.