سینمای خارجی

تحلیل و بررسی فصل 8 گیم اف ترونز (قسمت 6 پخش شد!)

سازندگان گیم اف ترونز علاقه زیادی به معما گونه بودن سریال و عمیق شدن مخاطبان دارند به همین دلیل شما متوجه نکات ریز و شگفتی‌های پنهان این سریال نخواهید شد، مگر اینکه با تحلیل کامل و قسمت به قسمت فصل هشتم گیم اف ترونز با ما همراه باشید!

فصل هشتم گیم آف ترونز در تاریخ 16 آپریل 2019 بعد از دو سال بالاخره به انتظارات پایان داد و از شبکه HBO پخش شد برای اطلاع از زمان پخش دقیق همه قسمت‌ها به اینجا مراجعه کنید.

اگر فصل‌های گذشته رو فراموش کردین شدیدا توصیه می‌کنم که خلاصه فصل‌های گذشته رو تماشا کنید تا داستان فصل جدید رو بهتر متوجه بشین.

اگر فصل هشتم را تماشا نکرده‌اید توجه کنید که ادامه این مطلب قسمت‌هایی از داستان را فاش می‌کند.

بررسی مقدمه جدید فصل 8 گیم اف ترونز

از همون ثانیه اول مشخص شد که فصل هشتم یک فصل کاملا متفاوت خواهد بود از همانجایی که برای اولین بار شاهد مقدمه‌ی کاملا متفاوتی از سریال بودیم که به نحوی داستان این فصل رو بازگو می‌کند.

این ایده فوق‌العادس که برخلاف اکثر آثار دیگه که یک مقدمه خسته کننده از اسامی تیم تولید با یه سری تصاویر نامفهوم ارائه می‌دهند، گیم اف ترونز هر اپیزود رو از همون ثانیه اول جذاب آغاز می‌کند و مقدمه‌ای ساخته که احتمالا هرچه در داستان پیش برویم نکات بیش‌تری از آن دست گیرمان می‌شود، این که مقدمه مثل یک معما است که اگر آن را رمز گشایی کنیم به داستان این فصل پی می‌بریم حس بسیار جالبی دارد.

حالا به بررسی مقدمه می‌پردازیم فقط با اطلاعاتی که از قسمت اول داریم، مقدمه با تصویری از دیوار که به تازگی توسط شاه شب شکسته شده شروع می‌شود و انگار شروع مقدمه از نگاه شاه شب اتفاق میفتد چرا که بعد از وارد شدن دوربین می‌چرخد و زمین به سرعت تغییر رنگ می‌دهد که نشانه‌ی ورود زمستان و شاه شب است.

بعد دوربین به سرعت حرکت ‌میکند و وارد وینترفل می‌شود که نام قسمت اول هم همین است «وینترفل» و بعد دوربین به زیرزمین می‌رود مکانی که مجسمه‌ها نگهداری می‌شوند و جان اسنو هم درباره‌ی ماهیت واقعی خودش به عنوان «اگون تارگارین» در قسمت اول با خبر می‌شود تا به اینجا همه چیزهایی است که از قبل می‌دانیم و در مقدمه هم اشاره می‌شود.

بعد تصویر بعد از گذشتن از چند نشانه که حداقل تابحال نامفهوم هستند وارد «کینگز لندینگ» می‌شود و اینجا یک تصویر کاملا واضح از نشانه رفتن تیرکمان بزرگ به سمت سر اژدها نشان داده می‌شود که قطعا این تیرکمان نقش مهمی در ادامه سریال بازی خواهد کرد چرا که اگر قرار بود فقط یکبار با آن تیر پرتاب شود و آسیبی هم به اژدها وارد نکند(اتفاقی که در فصل گذشته در نبرد لنیسترها با دنریس افتاد) به نظر می‌آید دلیلی برای حضورش در مقدمه نباشد.
پس این‌جا دو حالت وجود دارد یا یکی از اژدهایان دنریس توسط این تیرکمان کشته می‌شود یا اژدهای شاه شب به کمک این تیرکمان و یک تیر از جنس شیشه‌ی اژدها کشته می‌شود که به نظر دومی محتمل‌تر است و احتمال اینکه این وسیله برای کشتن هر دو استفاده شود به نظر می‌آید که کم است.

Red Comet Game of Thrones

آخرین چیزی که نمایش داده می‌شود اژدهایی است که یک ستاره دنباله دار روبرویش قرار دارد این تصویر به احتمال فراوان به سکانسی در پایان فصل اول اشاره دارد جایی که برن ستاره دنباله دار قرمزی را در آسمان می‌بیند و زنی که همراه برن و «هودور» است می‌گوید “که ستاره دنباله دار فقط یک معنی دارد پسر! اژدهاها” این که چقدر این ستاره‌ی دنباله دارِ قرمز رنگ مهم است مشخص نیست اما با توجه به این که این سکانس در فصل اول اتفاق افتاد و تا به این فصل هیچ اشاره‌ای به آن نشده بود فکر نمی‌کنم که نشان دادنش در مقدمه بی هدف بوده باشد.


بررسی قسمت اول گیم اف ترونز و نکات مهم

قسمت اول با نام وینترفل شاید به نظر یک قسمت ساده بود که اتفاق خاصی نداشت اما در واقع این قسمت پر از اتفاقات مهم و البته یادآوری‌های زیرکانه بدون نشان دادن گذشته و خسته کردن مخاطب بود و آنقدر نرم و هنرمندانه جلو رفت که قبل از اینکه متوجه بشویم قسمت اول تمام شد.

اولین سکانس با بازگشت جان اسنو و دنریس به همراه سپاهش آغاز شد این سکانس یادآور اولین قسمت‌های گیم اف ترونز بود جایی که پادشاه رابرت به همراه سپاهش به وینترفل آمد تا ند استارک را دست راست خودش کند.

Arya Game of Thrones

سکانسی که یک بچه در حال دویدن است از روی گاری می‌پرد و از لای جمعیت سعی می‌کند که سربازان را ببیند دقیقا کاری که آریا در کودکی‌اش هنگام ورود ارتش رابرت انجام داد و بعد در یک لحظه لبخند آریا را میبینیم که تایید می‌کند این همان یادآوری است و نشانه‌های دیگری مثل بچه‌ای که از بالای برج مثل کودکی‌های برن به ارتش نگاه می‌کند و در کل این سکانس نشان دهنده این بود که یکبار دیگر همه‌ی استارک‌های زنده در وینترفل جمع شده‌اند.

از همان ثانیه اول ورود ارتش به وینترفل مشخص است که ساکنان از حضور دنریس خوشحال نیستند و جان اسنو هم با دیالوگی که می‌گوید: “بهت گفته بودم شمالی‌ها خیلی به غریبه‌ها اعتماد ندارند” این برداشت ما را تایید می‌کند، بعد شاهد دیدار جان اسنو و برن هستیم که برن مثل همیشه سرد برخورد می‌کند و اصرار دارد که او دیگر برن نیست بلکه «کلاغ سه چشم» است بعد از آن ملاقات جان اسنو و سانسا و مهمتر از آن برخورد سرد سانسا با دنریس که کاملا مشخص است سانسا از حضور دنریس خوشحال نیست.

اینجاست که برن می‌گوید که شاهِ شب اژدها را مال خودش کرده، دیوار را خراب کرده و در حال لشکر کشی به شمال است همه کمی مکث می‌کنند و به نظر می‌رسد هنوز همه به حرف‌های برن باور ندارند و نمی‌دانند که چه قدرتی دارد.

بعد در جلسه‌ای که در داخل برگذار می‌شود متوجه می‌شویم که هیچکدام از متحدین شمالی با حضور دنریس و بدتر از آن زانو زدن جان اسنو جلوی دنریس راضی نیستند جان و تیریون سعی می‌کنند که متحدین رو قانع کنند اما سانسا که خودش هم دل خوشی از دنریس ندارد می‌گوید که نمی‌توانند اژدهاها، دوتراکی‌ها و ارتش دنریس را سیر کنند و خلاصه هیچکس قانع نمی‌شود.

چند لحظه بعد شاهد دیدار سانسا و تیریون هستیم و خوشحالم که گیم اف ترونز انقدر سریع با دیدارها کنار می‌آید و مثل دیدارهای قبلی با چند دیالوگ ساده و زیبا همه چیز به خوبی تمام می‌شود و اینجا سانسا هم به تیریون هشدار می‌دهد که نباید حرف ملکه(سرسی) را جدی بگیری مثلا تو باهوش‌ترین آدمی هستی که می‌شناسم تو دیگه چرا ؟!؟!…

بعد یورون گریجوی را به همراه سپاه بانک آهنین می‌بینیم که البته فیل به همراه ندارند و در ملاقاتی که بین سرسی و یورون گریجوی صورت می‌گیرد هم انگار سرسی مستقیم با طرفداران صحبت می‌کند و می‌گوید که خلاصه ببخشید نشد فیل‌هارو جور کنیم، بالاخره به هر دلیلی یا گرون قیمت بودن یا سخت شدن لحظه‌های اکشن در جنگ‌ها خبری از فیل در سپاه بانک آهنین نخواهد بود.

Iron Bank Army Commander

اینجا یورون گریجوی اعتراف می‌کند که چندتا از سربازان بانک آهنین را در میانه را کشته و به دریا انداخته که مشخص است فرمانده را عصبی کرده و این سکانس را به یاد داشته باشید چرا که احتمالا سرسی به وسیله‌ی همین فرمانده درس خوبی به یورون در آینده می‌دهد و این جملات بیهوده رد و بدل نشدند.

چند دقیقه بعد بالاخره یورون گریجوی هم به خواسته‌اش می‌رسد و با سرسی هم‌خواب می‌شود ولی کاملا مشخص است که سرسی به یورون احتیاج دارد وگرنه هیچ دل خوشی از او ندارد و می‌توان حدس زد که در ادامه سرسی چه بلایی سر گریجوی خواهد آورد.

Bronn

دسیتار سرسی کلایبرن تیرکمانی که تیریون با استفاده از آن به تایوین لنیستر یعنی پدر سرسی، جیمی و تیریون را کشت به بران که با جیمی و تیریون رابطه خوبی هم داشت می‌دهد و از او می‌خواهد که هردوی آن‌ها را در ازای مقدار زیادی طلا بکشد و شخصا شک دارم که بران همچین کاری را انجام دهد چون به نظر رابطه‌ی او با جیمی و تیریون عمیق‌تر از همکار یا هم رزم بود ولی از بران که خودش را برده‌ی پول می‌داند هیچ چیز بعید نیست.

تئون گریجوی خواهرش را از دست یورون نجات می‌دهد و از او جدا می‌شود تئون برای کمک به جان اسنو به شمال می‌رود و یارا هم که ملکه برحق سرزمین آهنین است تصمیم می‌گیرد در نبود یورون به سرزمین‌های آهنین برگردد و آن‌جا را پس بگیرد.

John Snow riding Dragon

در سکانس بعدی شاهد اولین سواری جان اسنو بر روی اژدها هستیم و از سوی دیگر «گِندری» که یک آهنگر خبره است در حال مجهز کردن افراد با شیشه‌ی اژدها برای جنگ با وایت واکر‌هاست اینجا یک تبر به «هاند» یا همان «سگ» می‌دهد و آریا هم از او درخواست سلاحی جدید دارد که نقاشی‌اش را به گندری می‌دهد و هردوی این سلاح‌ها نقش مهمی در جنگ با وایت واکرها خواند داشت به خصوص سلاح آریا که یکی از محتمل‌ترین کاندیداها برای کشتن شاهِ شب است.

Arya's Sword Drawing

یکی از زیباترین سکانس‌های این قسمت جایی بود که دنریس به سم گفت که پدرش و برادرش را با آتش اژدهاها سوزانده و سم که اول از دیدن «سر جوراه» خوشحال شده بود کاملا به هم ریخت و بعد از صحبت کردن با برن تصمیم گرفت که حقیقت را درباره‌ی پدر و مارد جان اسنو به جان بگوید جان فهمید که در اصل «اگون تارگارین» و وارث حقیقی هفت قلمرو است.

و اما راز آلودترین صحنه‌ی قسمت اول به میخ کشیده شدن پسر جوانی که سانسا برای آوردن سربازان خاندانش فرستاد توسط شاهِ شب بود که قبلا هم افراد زیادی را کشته بود ولی همه را به سپاهش اضافه می‌کرد ولی این‌بار پسر را با تعدادی دست قطع شده به یک شکل خاص به دیوار چسبانده بود و قطعا این شکل پیامی در برداشت تا به اینجا تنها تصوری که می‌توان از این شکل داشت شباهت آن با پرچم خاندان تاریگارین است بعضی‌ها ادعا کردند که شاید نشانه این است که شاه شب یک تارگارین قدیمی است که می‌خواهد جایگاهش را پس بگیرد ولی شخصا فکر می‌کنم این تئوری برای حقیقت داشتن زیادی آبکی است.

به نظر شما نقش روی دیوار چه معنای خاصی داشت ؟ و شاه شب چه رابطه‌ای با تارگارین‌ها می‌تواند داشته باشد؟


بررسی قسمت دوم گیم اف ترونز و نکات مهم

آخرین سکانس این قسمت هم جایی است که جیمی به وینترفل می‌رسد و خبر مهم این است که همه در شمال مطلع خواهند شد که خبری از کمک سرسی نیست و البته به محض رسیدن جیمی با برن برخورد کرد که او را در کودکی فلج کرده بود گرچه فکر می‌کنم این دیدار آنقدرها هم که به نظر می‌رسد حساس نیست چرا که برن دیگر خودش را برن نمی‌داند و می‌گوید که کلاغ سه چشم است پس احتمالا هیچ عکس‌العملی در مقابل جیمی نشان نخواهد داد.

قسمت دوم هم پخش شد و این‌بار هم مثل همیشه جذاب، خیره کننده و پر از نکات مهم، خب صحنه اول جایی بود که جیمی داخل وینترفل در مقابل مهمترین قدرت‌های حال حاضر وینترفل مشغول پاسخگویی است و برای کارهای گذشته‌اش مثل کشتن شاه دیوانه (پدر دنریس)، کشتن ند استارک و اتفاقات دیگر مشغول پاسخگویی است و اگر دقت کنید جیمی با همه‌ی افراد داخل اتاق حداقل یکبار جنگیده و هیچکس دل خوشی از او ندارد.

Sir Jammy

 

همونطور هم که پیش‌بینی کرده بودیم دیدار جیمی و برن آنقدرها هم دراماتیک نبود، برن طوری رفتار کرد که انگار اتفاقی نیفتاده و فقط دیالوگ جیمی موقعی که برن رو از پنجره به پایین پرت می‌کرد را تکرار کرد “کارهایی که ما به خاطر عشق انجام میدیم”، نکته دوست داشتنی در مورد این سکانس جایی بود که جیمی رسما اعلام کرد که از کارهایی که کرده پشیمون نیست و اگر مجبور بشه باز هم برای محافظت از خانواده‌اش این کارها رو تکرار می‌کنه و بعد چند دقیقه بعد کنار درخت از برن عذر خواهی می‌کنه و نشون میده که تنها کاری که از انجام اون پشیمونه آسیب رسوندن به برنه.

یک نکته خیلی کوچک که شاید از کنار آن ساده رد شده باشید جایی بود که جیمی گفت سرسی چند هزار سرباز تازه نفس داره که قطعا هر کس که از جنگ با وایت واکرها زنده خارج بشه توانایی مقابله با اون رو نداره، به نظر می‌رسه که ما همه این نکته رو میدونستیم ولی تایید اون توسط جیمی تئوریِ مهمی رو تایید می‌کنه که در ادامه توضیح میدم و متوجه اهمیتش خواهید شد.

بعد در ادامه‌ی همین صحنه برین از تارث بلند شد و از جیمی دفاع کرد، رابطه‌ی بین جیمی و برین یکی از قوی‌ترین روابط داستانه و این دو بارها و بارها با هم روبرو و همراه شدن از قطع شدن دست جیمی به خاطر برین تا همین آخرین بار که جیمی لقب شوالیه به برین داد همه پایه‌های یک رابطه قوی بین این دو کاراکتر است.

در ادامه شاهد صحبت‌های جیمی و تیریون بودیم که خیلی از گذشته حرف زدن از اتفاقاتی که پشت سر گذاشتن و نکته این قسمت حرف‌های تیریون درباره مرگ خودش هست، پیشبینی روش‌هایی که ممکنه کشته بشه و هر وقت کاراکتری انقدر راجع به مرگش صحبت می‌کنه بهتره بیشتر حواستون بهش باشه چرا که احتمال کشته شدنش بالاست و ازونجایی که شخصیت مورد علاقه خود آر آر مارتین تیریونه به نظرم اون در پایان داستانش ممکنه که تیریون رو بکشه تا یه پایان تراژدی بسازه.

بعد از اون دنریس به نظر میاد سعی داره که مشکلات بین خودش و سانسا رو حل کنه که همه چیز داره خوب پیش میره ولی در نهایت سانسا میگه که ما شمالی‌ها قسم خوردیم که هر اتفاقی بیوفته مستقل باشیم و دیگه به تخت آهنین وفادار نمونیم چرا که تخت آهنین خیلی با شمال مهربون نبوده واینجاست که باز همه‌ی مشکلات سر جاش برمی‌گرده و نشون میده که حتی اگر وایت واکرها رو شکست بدن و بعد موفق به شکست سرسی بشن هنوز هم مشکلاتی وجود داره، در این بین اشاره‌ای هم به عشق قبلیه دنریس شد که گفت بلندتر از جان اسنو بوده که مشخصا منظورش کال دروگو بود.

ملاقات بعدی مربوط به سانسا و تئون بود که بین این دو هم اتفاقات زیادی افتاده و اگر یادتون باشه تئون کسی بود که سانسا رو از دست رمزی بولتون نجات داد و حالا برگشته که کارهای گذشته خودش رو هم جبران کنه منظورم زمانیه که به وینترفل حمله کرد و اونجا رو غارت کرد.

جان اسنو هم بالاخره به برادران نایت واچ پیوست که البته الان فقط دو نفر از اونا باقی مونده سموئل تارلی و اِد و اینجاست که وحشی‌ها و اِد به جان توضیح میدن که لشکر مردگان نزدیکه و اشاره میکنن به اینکه هر خاندانی در شمال که خودش رو به وینترفل نرسونده الان دیگه جزی از لشکر مردگانه.

 

خب و بالاخره به مهمترین سکانس قسمت دوم و جایی که می‌خوام تئوری رو بهتون بگم، میرسیم جایی که همه دور یک میز جمع شدن و نقشه‌ای برای مقابله با نایت کینگ، اول جان اسنو شروع به صحبت می‌کنه و میگه که اگر می‌‌خوان لشکر مردگان رو شکست بدن تنها راهش کشتن نایت کینگه چرا که از لحاظ تعداد فاصله زیادی بین دو ارتشه بعد برن نکاتی از داستان رو بیان می‌کنه که دیگه می‌تونیم بگیم قطعی شدن نایت کینگ به دنبال کلاغ سه چشمه تا بتونه هر خاطره‌ای از دنیای انسان ها رو از بین ببره و یک سرزمین همیشه زمستان رو به وجود بیاره و توضیح داد که برن اولین نفری نیست که نایت کینگ قصد کشتنش رو داره بلکه اون همیشه به دنبال کلاغ‌های سه چشم قبلی بوده البته احتمالا توضیحات بیش‌تر و دقیق‌تری در این مورد در ادامه خواهیم شنید.

برن نقشه‌ای داره به این صورت که خودش رو تعمه قرار بده و نایت کینگ رو به سمت برن بکشن و بعد بتونن نایت کینگ رو در کنار درخت زندگی بکشن اینجاست که نکته‌ای که جیمی گفت دوباره به ذهنمون میاد البته این فقط یه تئوریه، ارتش بزرگ سرسی آمادس که پیروز این جنگ رو شکست بده و ما می‌دونیم احتمال اینکه در قسمت‌های بعدی جان اسنو و یارانش نایت کینگ رو بکشن و بعد برن از سرسی شکست بخورن و سریال تمام، چیزی نزدیک به صفره.

حالا پیش‌بینی ما اینه که نایت کینگ درسته به دنبال برن هست ولی اون یه موجود بی عقل نیست که فقط مستقیم به سمت برن بره و توی دام جان اسنو و دنریس بیوفته، به نظر میاد که نایت کینگ اصلا طبق پیش‌بینی اونا حرکت نخواهد کرد و در عوض با اژدهایش در حال حرکت به سمت کینگز لندینگه تا از اون سمت هم لشکری از مردگان بسازه و وایت واکرها رو با تعدادی از مردگان به وینترفل فرستاده تا از هر دو طرف به دشمنانش حمله کنه، اگر دقت کنید در آخرین صحنه این قسمت جایی که تصویر وایت واکرها رو نمایش می‌ده برعکس همیشه که نایت کینگ جلوی همه می‌ایستاد هرچه منتظر موندیم تصویری از نایت کینگ ندیدیم و در نظر بگیرید که شاه شب الان یه اژدها داره پس احتمالا اگر حضور داشت حداقل صدای اژدها رو می‌شنیدیم.

نکته بعدی در تایید تئوری اینه که قسمت سوم از فصل هشت یعنی قسمت بعدی طولانی‌ترین جنگ تاریخ تلویزیون قرار اتفاق بیفته و انتظار نداریم که این جنگ طولانی که شاید حدود یک ساعت و نیم طول بکشه همش در جایی به کوچیکی وینترفل اتفاق بیفته و با در نظر گرفتن این که این جنگ 3 تا اژدها چندین هزار نفر آدم و چند صد هزار نفر لشکر مردگان رو داره بعید به نظر می‌رسه که کل جنگ در وینترفل باشه!

 

در ادامه هم صحنه‌ی زیبایی مثل جمع شدن دور آتیش آواز خوندن ملاقات هاند و آریا اتفاق افتاد که تماشایی و لذت بخش بودند اما به نظرم نکته پنهانی نداشتند و در اواخر این قسمت هم جان اسنو بالاخره حقیقت رو درباره هویت واقعی خودش به دنریس گفت و دنریس هم به نظر بیش‌تر از همه چیز احساس رقابت درونش شکل گرفت.

منتظر قسمت سوم باشین بزرگترین جنگ در راهه و قسمت سوم طولانی‌ترین قسمت از این فصل گیم اف ترونز با 82 دقیقه طول است.


بررسی قسمت سوم گیم اف ترونز

از آنجا که همه‌ی طول این قسمت را جنگ تشکیل می‌داد چیز زیادی برای تحلیل وجود ندارد اما چند نکته است که می‌توانیم راجع به آن‌ها صحبت کنیم اول اینکه این قسمت به نظر شخصیِ بنده بسیار ناامید کننده بود و برایش دلایل زیادی دارم که در آخر به آن‌ها اشاره خواهم کرد، بعد آنکه پیشبینی ما در مورد رفتن نایت کینگ به طرف سرسی غلط بود اما پیشبینی اینکه قاتل نایت کینگ آریا خواهد بود درست درآمد، اما اول به سراغ نکات مثبت و خیره کننده این قسمت برویم.

daenerys-jon-winterfell-803-season-8

اولین جذابیت 20 دقیقه اول بود که فوق‌العاده بود در یک فضای تاریک که همه این طرف و آن طرف می‌روند سکانس اول از دید ساموئل که شخصیت چندان شجاعی هم نیست آغاز می‌شود تا کمی ترس را به مخاطب القا کند و بعد به شکلی زیبا آمادگی ارتش انسان‌ها را نشان می‌دهد که همگی از کنار ساموئل رد می‌شوند و برای مبارزه آماده می‌گردند، بعد از آن سکانس مبارزه دوتراکی‌ها با ارتش مردگان بود که چه می‌شود گفت جز اینکه بی‌نظیر بود آن همه سرو صدای دوتراکی و شمشیرهای آتشین انگار به دیواری نامرئی رسیدند و هرچه می‌گذشت صداها کمتر می‌شد و آتش شمشیرها کم نورتر، تا جایی که انگار هیچ دوتراکی وجود نداشته و صحنه نبرد در یک سکوتِ وحشتناک فرو رفت.

از دیگر جذابیت‌های این قسمت سکانس گم شدن دنریس و جان در میان طوفان بود که بهم برخورد کردند و بعد در همان میان با نایت کینگ وارد جنگ شدند که در کل جلوه‌های ویژه بی‌نقصی داشت.

اما برسیم به اینکه چرا این قسمت ناامید کننده بود اول شاید چیزی که همه با آن موافق باشیم تاریکی بیش از حد جنگ بود که تقریبا هیچ چیز را نمی‌توانستیم تشخیص بدهیم و لحظاتی واقعا تصاویر نامفهوم بودند، مشکل دیگر از همین دست هم تمایز نداشتن اژدهاها از یکدیگر بود که بارها باعث سردرگمی می‌شد این اژدها دنریس است، جان است یا نایت کینگ که این مشکل را می‌شد با یک علامت گذاری ساده حل کرد اما متاسفانه به آن توجهی نشد.

اگر به یاد بیاورید گرگی در جنگ وجود داشت که نامش Ghost است و 8 فصل است که در گیم اف ترونز می‌چرخد و هیچ کاری نمی‌کند در این قسمت هم شاهد حضور کاملا بی دلیل او در جنگ بودیم تنها سکانسی که از او دیدیم حضور چند ثانیه‌ای در کنار سر جوراه قبل از شروع جنگ بود.

اما از کشتن یک غول 3 متری به دست یک بچه‌ی کوچک که به نظرم کاملا مصنوعی بود که بگذریم می‌رسیم به بدترین پایان قابل تصور که کشته شدن نایت کینگ به راحتیِ هرچه تمام‌تر توسط آریا بود، ما در گذشته پیش‌بینی کرده بودیم که نایت کینگ به وینترفل نخواهد آمد و فقط سربازانش را پیش می‌فرستد تا بجنگند که اشتباه بود اما اِی کاش نبود، شخصیتی ترسناک که 8 فصل منتظرش بودیم و همه از شنیدن نامش لرزه به تنشان میفتاد به مسخره‌ترین حالت ممکن کشته شد او دقیقا در وسط ارتش بزرگی از مردگان و وایت واکرها قرار داشت و در حالی که کاملا بی دلیل به چشمان برن زل زده بود آریا پشت سرش ظاهر شد و او را با یک ضربه کشت و تمام، 8 فصل ترس و وحشت، 8 فصل زمستان در راه است، به همین سادگی بدون هیچ نقشه پیچیده‌ای کشته شد، قبل از اینکه حتی یکی از وایت واکرها شمشیرش را بیرون بکشد پرونده‌ی همه‌ی آن‌ها بسته شد و آن همه ابهت در یک ثانیه فرو ریخت که واقعا ناامید کننده بود، تا ساعت‌ها بعد به راهی فکر می‌کردم که شاید نایت کینگ واقعا نمرده باشد باورم نمی‌شد که او را به همین سادگی کشتند ولی متاسفانه انگار حقیقت دارد و دیگر قرار نیست شاه شب را در این سریال ببینیم.

بررسی قسمت چهارم گیم اف ترونز

وقتی صبح روز دوشنبه قبل از تماشای قسمت جدید نمرات سایت IMDb از دید مخاطبان به پایین‌ترین مقدار خودش در طول نزدیک به یک دهه پخش گیم اف ترونز رسید امید‌های خیلی‌ها نا امید شد و همه احساس کردند برجی که فقط اگر آنتنش نصب می‌شد تکمیل بود و می‌توانست برای همیشه در تاریخ تلویزیون یک آسمان خراش باشد با چند اشتباه خراب شد.

اما بعد از چند ساعت مشخص شد که این نمرات پایین به خاطر عصبانیت مخاطبان از قسمت قبل و تولیدکنندگان بوده چرا که بسیاری از نظرات با نمره‌های خیلی پایین حتی قبل از پخش شدن قسمت 4 ثبت شده بود و قسمت 4 فصل 8 رکورد پایین‌ترین نمره (با نمره‌ی 7) در میان همه‌ی قسمت‌های گیم اف ترونز را با فاصله زیادی شکست، البته همه‌اش را نمی‌توان تقصیر قسمت قبل انداخت این قسمت هم ضعف‌های خودش را داشت مثلا جا گذاشتن لیوان قهوه روی میز دنریس که برای سریالی در کلاس گیم اف ترونز کمی نابخشودنی است یا روند کند داستان در نیمه‌ی اول قسمت 4 که با توجه به زمان کم باقی مانده تا پایان سریال و گستردگی داستان به نظر می‌رسید می‌شد بهتر از آن استفاده کرد.

گیم اف ترونز blooper

از همه‌ی این حرف‌ها که بگذریم فکر می‌کنم برخلاف نمرات IMDb همه موافق باشند که این قسمت بدترین قسمت گیم اف ترونز نبود و حتی به عنوان یک مخاطب و بیننده عادی نه یک منتقد حرفه‌ای سینما اتفاقا فکر می‌کنم این قسمت قوی‌ترین ایپزود در فصل 8 بود که بعد از 2 سال بالاخره احساس تماشای گیم اف ترونز را داشت، همان گیم اف ترونزی که واقعیت را هر چقدر هم که تلخ باشد به تصویر می‌کشد و مخاطبانش را آنقدر باهوش می‌داند که پیچیده‌ترین سیاست‌ها را بدون توضیحات اضافه به تصویر می‌کشد و اجازه می‌دهد که مخاطبان تصمیم بگیرند که حق با چه کسی است! یا اصلا حق و باطلی وجود دارد یا خیر؟

game of thrones episode 4 scene

خب قسمت 4 با سکانس بی‌نظیر آمادگی برای سوزاندن کشته‌های جنگ آغاز شد، جایی که جان با یک سخنرانی بسیار تاثیر گذار، زیبا و به یاد ماندنی همه‌ی بازماندگان را برای سوزاندن عزیزانشان آماده کرد و به آن‌ها گوش زد کرد که یاد این افراد هیچ وقت نباید از ذهنمان پاک شود.

دنریس در هنگام جشن متوجه شد که وستروس دیگر شبیه جایی که از آن آمده نیست مردم اینجا برای جان احترام زیادی قائل هستند و اگر متوجه شوند که هویت واقعی جان چیست حتما او را مجبور می‌کنند که پادشاه شود، دنریس در میانه‌ی مهمانی گندری را به حاکمی استورمز اِند درآورد و او را باراتیون نامید که یعنی دیگر حرام زاده نیست، گندری هم که دیگر خودش را یک لرد می‌دید تصمیم گرفت احساسش نسبت به آریا را بروز دهد و از او خواستگاری کند ولی آریا با وجود علاقه‌ای که به گندری داشت گفت که هیچ وقت یک پرنسس نبوده و نمی‌خواهد که مثل پرنسس‌ها زندگی کند.

در این میان شاهد حضور ناگهانی بران هستیم که حضورش به این شکل بدون اینکه بدانیم از کجا وارد شد و چطور دقیقا وقتی سر رسید که هر دو برادر تنها در کنار یک میز نشته‌اند یکی از ضعف‌های این قسمت بود، البته مکالمه آن‌ها واقعا جذاب بود و مثل همیشه دیالوگ‌های بران همه چیز را به چالش می‌کشید، بران همانطور که قبلا پیش‌بینی کرده بودیم تیریون یا جیمی را نکشت و حاضر شد در مقابل به دست آوردن های گاردن برای آن‌ها در مقابل سرسی بجنگد.

دنریس بعد از فهمیدن درجه‌ی محبوبیت جان به او هشدار داد که اگر هویتش را با کسی در میان بگذارد ممکن است برای تخت آهنین روبروی هم قرار بگیرند جان که تصور می‌کرد میتواند خانواده و دنریس را در کنار هم داشته باشد تصمیم گرفت که همه چیز را به سانسا و آریا بگوید، سانسا هم که می‌توان گفت بهترین شخصت شناس در دنیای گیم اف ترونز است از آن‌جا که فکر می‌کند دنریس شخصیت مناسبی برای ملکه شدن نیست نتوانست ساکت بماند و قضیه را با تیریون در میان گذاشت، سانسا بعد از آشنایی با پیتر بیلیش حالا دیگر می‌داند که قدرت اطلاعات بیش‌تر از آن چیزی است که همه فکر می‌کنند.

از این‌جا به بعد است که داستان اوج می‌گیرد تیریون که همیشه در گوشه‌ی ذهنش در واقع از دنریس ترس داشته و البته نمی‌خواهد به ملکه خودش خیانت کند دائم با خودش کلنجار می‌رود که چطور می‌شود این قضیه را سامان داد و بالاخره قضیه را واریس مطرح می‌کند، واریس برخلاف تیریون هیچ تردیدی ندارد که جان گزینه‌ی بهتری است و همانطور که بارها در طول سریال اشاره کرده تنها چیزی که واریس به آن وفادار است سرزمین وستروس و مردم آن هستند و برایش اهمیتی ندارد کدام خاندان با چه نامی روی تخت آهنین می‌نشیند فقط می‌خواهد از مردم و سرزمینش دفاع کند و وقتی دنریس را دید که برای بدست آوردن تخت آهنین حاضر است همه‌ی مردم شهر را به آتش بکشد تصمیمش را گرفت که دنریس گزینه‌ی مناسبی برای حکمفرمایی نیست یا حداقل با وجود جان بهترین گزینه نیست.

Game of thrones Dragon dies

بعد از آن سکانس غافل‌گیر کننده کشته شدن اژدهای دنریس توسط یورون گریجوی را دیدیم که واقعا شوکه کننده بود و بعد هم یک مبارزه دریایی کاملا یک طرفه که تلفات زیادی روی دست دنریس گذاشت و دیدنش واقعا هیجان انگیز بود. البته همینجا است که ضعف کند پیش رفتن داستان در نیمه‌ی اول خودش را نشان داد طوری که برای پیش بردن داستان سکانس به سکانس دیدیم که شخصیت‌ها جابجا می‌شوند و مسیرهای طولانی را طی می‌کنند به عنوان مثال بلافاصله بعد از کشته شدن اژدها و پایان جنگ میان دنریس و گریجوی می‌بینیم که جیمی از این موضوع با خبر شده و تصمیم گرفته که به سمت پایتخت حرکت کند تا شاید کاری از دستش بربیاید بلافاصله بعد از آن می‌بینیم که یورون گریجوی در کینگز لندینگ در کنار سرسی ایستاده و به او خبر کشته شدن اژدها را می‌دهد سرسی هم مشغول وارد کردن مردم عادی به داخل قلعه است تا دنریس را مجبور کند برای جنگ به مردم عادی هم آسیب برساند.

game of thrones episode 4 scene

در سکانس بعد بازهم احتمالا به دلیل همان کمبود وقت بدون آن‌که متوجه شویم چطور این اتفاق افتاد می‌بینیم که میساندی توسط سرسی گروگان گرفته شده، دنریس هم که از این موضوع عصبانی است تصمیم دارد بدون توجه به مردم عادی شهر را به آتش بکشد ولی تیریون پیشنهاد می‌دهد یکبار دیگر مذاکره کنند، دنریس هم به هر صورتی که هست قبول می‌کند و بعد از چند ثانیه دنریس و اژدهایش همراه با چند سرباز دیگر جلوی قلعه سرسی هستند و تیریون آماده مذاکره می‌شود که مذاکره خوب پیش نمی‌رود و در یک حرکت گیم اف ترونزی بدون کوچک‌ترین تردیدی گردن میساندی را می‌زنند در سکانس آخر کاملا مشخص است که دنریس از کوره در رفته و می‌توان پیش‌بینی کرد که می‌خواهد دست به کارهای وحشتناکی بزند و تیریون هم که می‌داند دیگر کاری از دستش ساخته نیست و نمی‌تواند دنریس آرام کند فقط سرجایش می‌ایستد و تماشایش می‌کند که چطور دنریس از همیشه به پادشاه دیوانه پدرش نزدیک تر شده و ممکن است دست به کار احمقانه‌ای بزند و کاملا شبیه پدرش شود.

بعد از دیدن این قسمت کاملا امیدوار شدم که قسمت 5 می‌تواند یک بازگشت خوب برای گیم اف ترونز به قلب هواداران باشد هرچند از قسمت 4 هم راضی بودم ولی برای راضی کردن همه مثل اکثر فصل‌های گذشته اینبار به هنرمندی بیش‌تری نیاز است که فکر می‌کنم گیم اف ترونز از پس آن بر می‌آید.

قسمت 5 چرخش ناگهانی، شاید هم نه!

قسمت 5 هم منتشر شد و به لطف ارتش نایت کینگ، این قسمت هم نمره بسیار پایینی نسبت نمره‌های معمول گیم اف ترونز کسب کرد، بله درست خواندید ارتش نایت کینگ، نام گروهی است که بعد از قسمت سوم تصمیم گرفته‌اند که نمره‌ی گیم اف ترونز را با دادن 1 به همه‌ی قسمت‌ها خراب کنند و باید بگویم این کمپین موفق هم عمل کرده و نمره‌های گیم اف ترونز شدیدا اُفت کرده که البته تا زمانی که از تماشای قسمت‌هایش لذت می‌بریم نمره‌ها اهمیت چندانی هم ندارند.

خب قسمت اول با نوشتن نامه‌ای از سوی واریس برای شخص دیگری شروع شد البته محتویات نامه خیلی هم خوب مشخص نبود و هنگام نوشتن نامه توسط افراد دنریس دستگیر شد و بعد هم با آتش اژدها کشته شد، شخصیت واریس یکی از بهترین و پیچیده‌ترین شخصیت‌های داستان بود که به سختی می‌شد باور کرد که هدف نهایی او کمک به مردم سرزمین وستروس است ولی در نهایت در همین راه کشته شد و هرگز به هدف خودش شک نکرد، او قبل از کشته شدن به تیریون و جان هشدار داد که او در کنار شاه‌ها و ملکه‌های زیادی بوده و فکر نمی‌کند که دنریس ملکه‌ی مناسبی باشد.

با وجود این که به نظر رسید که قبل از تمام کردن نامه واریس مجبور شده آن را آتش بزند و کنار بگذارد ولی احتمال این هم وجود دارد که او نامه‌ی دیگری فرستاده و در حال نوشتن نامه‌ی دوم بود که دستگیر شد به این صورت شخصیت دوست داشتنی واریس که واقعا از زیبایی‌های گیم اف ترونز بود بیهوده نمرده و نقشی در قسمت آخر خواهد داشت آخرین جمله واریس قبل از مرگ این بود که “امیدوارم من اشتباه کرده باشم” ولی معلوم شد سکه‌ای که خدا انداخته از طرف خوبش پایین نیامده.

هربار که یک تارگارین به دنیا می‌آید خدا سکه‌ای را بالا می‌اندازد و دنیا نفسش را حبس می‌کند، من نمی‌دانم سکه‌ی دنریس کدام طرفی پایین آمده ولی از سکه‌ی تو مطمئنم.

واریس به جان

نکته‌ی دیگر این قسمت اشتباهات پی در پی تیریون بود که باعث مرگ واریس شد و با وجود دیدن نشانه‌های زیادی از بی رحم بودن دنریس تیریون برخلاف واریس نتوانست خودش را قانع کند که مهمترین چیز وفاداری به سرزمین و مردم است نه به شاه یا ملکه.

تیریون کنار دیوار

به دلیل اشتباهات و ناکامی‌های فراوان تیریون در چند قسمت گذشته از اعتماد به سرسی تا ناتوانی در مذاکره برای جلوگیری از جنگ و تصمیم اشتباه در انتخاب ملکه یا مردم، می‌توان اینگونه برداشت کرد که تیریون در قسمت آخر نقش مهمی در داستان دارد و بالاخره یک تصمیم حیاتی و سرنوشت ساز خواهد گرفت که تاثیر فراونی در آینده وستروس خواهد داشت.

بعد سکانس احساسی تیریون و جیمی را دیدیم که بالاخره تعارف را کنار گذاشتند و به نحوی با هم خداحافظی کردند، تیریون هم توانست دِین خودش را ادا کند و لطف جیمی را جبران کند.

و اما زمان جنگ فرا رسید یکی از زیباترین جنگ‌هایی که سینما و تلویزیون در تاریخ به خودش دیده فیلم‌برداری و کارگردانی مبارزات بی‌نظیر بود، سکانسی که فرمانده ارتش گلدن کمپانی بعد از انفجار دیوارِ از زمین بلند شد و ارتش دنریس را دید که به سمتش می‌آیند بی‌نظیر بود، احساس می‌کردیم که وسط صحنه‌ی جنگ ایستاده‌ایم، بعد از آن هم مبارزات در خیابان‌های باریک روی اسب که حتما چالش‌های فراوانی برای تولید داشته، در تمام این مدت هم دنریس نیروهای دشمن را آتش می‌زد تا جایی که ارتش سرسی کاملا دچار تردید شدند و در نهایت شمشیرهایشان را زمین انداختند و تسلیم شدند.

از کنار جنگ‌ها و مبارزات و صحنه‌های احساسی زیبای این قسمت که بگذریم به مهمترین چرخش گیم اف ترونز در طول 8 فصل می‌رسیم چرخشی مهمتر و بزرگتر از کشته شدن ند استارک که برخلاف تصور خیلی‌ها اصلا هم یکباره اتفاق نیفتاد و در تمام این مدت جلوی چشم ما بود.

به شخصه انتقادات زیادی به فصل هشتم گیم اف ترونز داشته‌ام و دارم ولی این حقیقت که در طول هشت فصل گیم اف ترونز توانست شخصیت دنریس را از یک دختر بیچاره‌ی قابل ترحم به یک ملکه‌ی قدرتمند و عادل و در نهایت به یک هیولای بزرگ تبدیل کند تحسین برانگیز است همه‌ی این اتفاقت دقیقا جلوی چشم بیننده بود دنریس به یکباره دیوانه نشد او در مسیر دیوانگی قرار داشت و نهایتا به آن رسید.

daenerys

حتی بعد از کشتن هزاران نفر و به آتش کشیدن شهر نمی‌توانم از او نفرت داشته باشم و این هنر سریال است طوری که همگی می‌توانیم خودمان را جای جان یا تیریون قرار بدهیم و به این فکر کنیم که احتمالا ما هم انتخاب‌های آن‌ها را انجام می‌دادیم و به دنریس پشت نمی‌کردیم با این که او بارها در مقابل چشممان افراد مختلف را به آتش کشید و بارها اشاره کرد که مهمترین چیز برایش رسیدن به تخت آهنین است و حتی گفت که اگر همه‌ی مردم را بسوزاند در واقع به آن‌ها لطف کرده چرا که حداقل نسل‌های بعدی زیر سلطه‌ی یک ملکه‌ی عادل خواهند بود.

بعد از حرکت وحشتناک دنریس ارتش او هم به افرادی که تسلیم شده بودند حمله کردند و ناگهان تیریون و جان خودشان را در سمت اشتباه جنگ دیدند احساسی که درک کردنش سخت است ولی گیم اف ترونز به خوبی آن را به تصویر کشید، جان تلاش می‌کرد جلوی ادامه‌ی جنگ را بگیرد ولی دیگر دیر بود حالا او برای دفاع از جان خودش مجبور بود همراه ارتشِ ظلم حرکت کند حتی با وجود اینکه عمیقا ازین کار ناراحت بود.

جیمی هم در نهایت یکبار دیگر به عشق زندگی‌اش نزدیک شد و هر دو خیلی شاعرانه در آغوش یکدیگر کشته شدند شاید تنها انتقادی که می‌توان به این قسمت داشت این است که سرسی می‌توانست مرگ دردناک‌تری داشته باشد که البته شاید انتقاد صد در صد منصفانه‌ای هم نباشد.

هاند بالاخره با کوه روبرو شد و درحالی که داشت شکست می‌خورد خودش و کوه را به داخل آتش پرتاب کرد که بازهم کمی دراماتیک بود از آنجا که هاند تمام زندگی‌اش از آتش وحشت داشت و درنهایت هم به وسیله‌ی آتش کشته شد و حاضر شد برای رسیدن به هدفش با بزرگترین ترس زندگی‌اش روبرو شود.

از آنجا که به پایان سریال نزدیک هستیم و تنها یک قسمت تا پایان باقی ‌مانده از پیش‌بینی کردن قسمت‌های آینده صرف نظر می‌کنیم، بجای آن بیایید نگاهی کنیم به هنر قسمت 5 گیم اف ترونز که حتی اگر به عنوان یک فیلم سینمایی اکران می‌شد قطعا یکی از بهترین فیلم‌های 2019 بود، از موسیقی متن که مثل همیشه بی‌نظیر بود تا فیلم برداری و صداهای پس زمینه مثل فریاد مردم برای به صدا درآوردن زنگ‌ها همگی در بهترین حالت خودشان بودند و فکر می‌کنم حتی با وجود توقعات بسیار بالای طرفداران از گیم اف ترونز قسمت 5 یک شاهکار تلویزیونی بود البته همانطور که اشاره کردم در جایگاه یک فیلم سینمایی شاهکار بود، چرا که اگر قسمت 5 را به عنوان بخشی از کل گیم اف ترونز در نظر بگیریم ضعف‌های فراوانی از نظر زیرپا گذاشتن منطق داستان مثل قدرت گرفتن یکباره‌ی اژدهای دنریس، مثل تصمیم ناگهانی آریا به برگشتن، مثل شکست خوردن بدون مبارزه‌ی ارتش گلد کمپانی که مدت‌ها به عنوان یک قدرت بزرگ به ما معرفی شده بود و بسیاری ضعف‌های داستانی دیگر که برآمده از فیلنامه‌ی ضعیف بود.

سریال آنقدر بد تمام شد که جایی برای نقد باقی نگذاشت به هر طرف که نگاه می‌کنیم ضعف می‌بینیم همه‌جای سریال درحال از هم پاشی است، اگر به دنبال جمع بندی همه‌ی سریال هستید کاش گیم اف ترونز هیچ وقت ساخته نمی‌شد! را بخوانید!

واریس به عنوان یکی از قدیمی ترین شخصیت‌های سریال چه تاثیری در داستان داشت؟ به چه کسی نامه می‌نوشت؟

چرا سران هفت قلمرو باید با پادشاهی برن که کاملا ناشناس است موافقت کنند؟

چرا با جدایی شمال موافق باشند و ادعای استقلال نکنند؟

تارگارین بودن یا نبودن جان چه تاثیری داشت؟

چرا کوه بار اول که سگ را در فصل‌های قبل دید از دستورات سرپیچی نکرد ولی بار دوم به راحتی از کنترل خارج شد؟

چرا نام تیریون در کتاب نغمه‌های آتش و یخی که سم نوشته ذکر نمی‌شود؟

چرا دنریس بیش‌تر عصبانیش از سرسی است تمام شهر را به آتش می‌کشد ولی به سرسی که از پنجره به او زل زده حمله نمی‌کند؟

چطور ارتش آنسالیدها که آلت تناسلی ندارند و هیچ زنی هم در بینشان نیست قرار است خاندان خود را جای دیگری تشکیل دهند؟

چطور اژدهایی که آتشش مثل بمب دیوار را ترکاند چند دقیق طول کشید که تخت آهنین را ذوب کند؟

اژدها چه درکی از تخت آهنین و مشکلاتش دارد که آن را ذوب می‌کند در حالی که قاتل مادرش درست جلوی چشمانش ایستاده ولی به او کاری ندارد؟

اصلا چرا اژدها باید تخت آهنین را ذوب می‌کرد وقتی در نهایت قرار است برن روی تخت آهنین بنشیند و پادشاه شود؟ این کار چه مفهومی داشت؟

چطور دوتراکی‌ها که به گفته‌ی خود David Benioff در مقابل ارتش مردگان کاملا نابود شدند در نبرد مقابل سرسی برگشتند؟

چطور دنریس که بارها در جلسات استراتژی جنگی حتی خودش اشاره می‌کند که یورون دشمن خطرناکی است و باید حواسمان به او باشد، ناگهان در قسمت چهار فراموش می‌کند که یورون و بزرگترین ناوگان دریایی دنیا دشمن او هستند؟(این دقیقا جمله‌ی D.B Weiss در توجیه کشته شدن اژدهای دنریس در مقابل یورون است “او فراموش کرده بود که یورون وجود دارد”)

نایت کینگ چرا قصد داشت کلاغ سه چشم که برن باشد را بکشد؟

وقتی نایت کینگ قرار است همه‌ی مردم دنیا را بکشد چه اهمیتی دارد که کلاغ سه چشم خاطرات همه چیز را در اختیار دارد؟

سر داووس چه نقشی در داستان داشت که باید چندین فصل به شخصیت‌سازی او پرداخته می‌شد؟

چه چیزی باعث شد که سر جیمی که 7 فصل به سمت رستگاری پیش می‌رفت در یک سکانس و در اوج رابطه‌اش با برین تغییر کند و شخصی که در فصل‌های گذشته بارها می‌گوید من به خاطر مردم شاه را کشتم ناگهان می‌گوید من به مردم هیچ اهمیتی نمی‌دهم و فقط سرسی برایم مهم است؟

چرا و چطور برن در حالی که نایت کینگ به او نزدیک می‌شد و در طوفانی که اژدهاها نمی‌توانستند در آن پرواز کنند با کلاغ‌ها پرواز می‌کرد؟

شکلی که نایت کینگ با دست و پای مرده‌ها و یک پسر بچه در وسطش در قسمت اول ساخته بود، چه مفهومی داشت؟

چطور یورون که تازه به پایتخت آمده مخفی‌ترین راه ورود به کینگز لندینگ را می‌داند و دقیقا زمانی هم به آن جا می‌رسد که جیمی در حال عبور است؟

اگر ملیساندرا در نبرد مقابل مردگان از راه نمی‌رسید دوتراکی‌ها قصد داشتند در تاریکی به مرده‌ها حمله کنند؟ درحالی که در شب تاریک نمی‌شود یک متری را هم دید؟ یعنی شعور این همه متخصص جنگی به در دست گرفتن یک مشعل نرسید؟

و بسیاری سوال بی‌جواب دیگر که تا ده چندین صفحه‌ی دیگر می‌توانم ادامه بدهم، البته شاید بعضی از این سوال‌ها را بخواهید با حدس و گمان نصفه و نیمه پاسخ بدهید ولی واقعا این حجم از ضعف قابل توجیه نیست.

بیشتر بخوانید

امتیاز کاربران: 3.6 ( 66 رای)
برچسب ها

90 دیدگاه

  1. یه چیزایی تو قسمت اول خیلی عجیب بود مثلا اصرار سرسی به نیازش به فیل جنگی چی بود ؟ و اینکه سرسی تمام سعیشو میکرد که جلوی اون پیشگویی که برادر کوچیکترش میکشتش رو بگیره / تو زیرزمین وینترفل دقیقا قراره چه اتفاقی بیفته ؟ چون خیلی خیلی توجه هارو به اونجا جلب کردن .
    و بنظر من نایت کینگ تارگرین نیست بلکه میخاد همه ی تارگرین هارو نابود کنه که بالانس یخ و آتش دوباره بوجود بیادش .
    و اینکه باید ببینیم داستانو به سمت ازور اهای میبرن یا نه و شاید حتی ما کال دروگو رو هم دوباره ببینیمش “وقتی که خورشید از غرب طلوع کنه کال دروگو مثل اولش میشه”

    1. فک میکنم یه جورایی سرسی داشت با مخاطبا صحبت میکرد و میگفت خلاصه ببخشید که فیل نشد بیاریم، چون آخر فصل پیش صحبت شد که بانک آهنین فیل میاره و احتمال نتونستن تهیه کنن.
      زیرزمین به نظر منم جای مهمیه تو مقدمه هم بهش اشاره شد البته تا همین الان هم اتفاقات مهمی اونجا افتاده مثل همین قسمت که جان فهمید تارگارینه
      راجع به نایت کینگ هم نظر جالبی دارین و به نظر منم خیلی قشنگ تره از تارگارین بودن تو متن هم گفتم ایده تارگارین بودن نایت کینگ زیادی آبکیه .
      خیلی دوست دارم کال دروگو برگرده و یه مصاحبه ای خوندم که آر آر مارتین گفته بود یه کاراکتر برمیگرده این فصل(البته منبع معتبری نداشت)، ولی من شک دارم اون کاراکتر کال دروگو باشه چون اون جادوگر گفت وقتی خورشید از غرب طلوع کنه کال دروگو خوب میشه ولی خب دنریس کلا کشت کال دروگورو.
      جذابیت گیم اف ترونز به همین تئوری‌های جالبشه ولی فک میکنم آخرش همرو سورپرایز میکنن😊.

  2. اینکه نایت کینگ بتونه همه رو غافلگیر کنه و از پشت هم با ارتش سرسی حمله کنه تقریبا بعیده چون برن میتونه نایت کینگ رو ببینه و میدونه الان کجاست و میتونه به نقشش پی ببره
    اون علامتی که نایت کینگ روی دیوار ساخته بود که بعد با شمشیر طرف به آتیش کشیده شد همون طرحیه که دور درخت معروف هست و همون درختی که نایت کینگ زیرش بوجود اومد و فکر کنم سوختن درخت و یا همچین چیزی درکار باشه
    طرح مورد نظر هم به شکلیه که خطوط مختلف سرانجام به یه نقطه ختم میشن این شاید مفهومی داشته باشه!

    1. به نکته ی جالبی اشاره کردید . این که خطوط به درخت متصل میشن میتونه اتفاقای زیادی رو نشون بده .
      اینکه الان برن بدونه نایت کینگ کجاست دیگه فایده ای نداره ، چون آدرها به وینترفل رسیدن و تنها راه انسان ها اینه که بجنگن ، هرچند که 100% مشخصه شکست میخورند و تلفاته سنگینی میدن .
      اما باید ببینیم نایت کینگ چه ایده ای داره ، اگه این تئوری که برن نایت کینگه درست باشه ، نایت کینگ هیچ وقت به سمت جنوب نمیره ، چون قابلیت Green Seeing برن رو داره و میدونه تو جنوب چی در انتظارشه ، بنابر این اینکه به جزایر آهنین حمله کنه محتمل تره ، الان اونجا تقریبا بی دفاع است و یارا و تعداد کمی سرباز ازش محافظت میکنند ، نایت کینگ با اژدهاش میتونه راحت نابودشون کنه .
      با این اوصاف میشه گفت نایت کینگ داره تمامه راه های فرارو از بین میبره که نتونن جایی برن و یه جورایی قصد داره محاصرشون کنه ، ولی بازم یه راه حل وجود داره و اینه که جیمی لنیستر بتونه سرسی رو متقاعد کنه و حداقل یه زمانی برای انسان ها جور کنه ..

      1. این نظر که برن خود نایت کینگه بارها بحث شده الان یکم کمر رنگتر شده ولی بازهم محتمله اما اونقدر هم که شما با اطمینان میگین نیست !
        مقاله نایت کینگ کیست؟ رو مطالعه کنید اونجا کامل تئوری برن و نایت کینگ رو توضیح دادیم.

  3. چرا میگید نامید کننده بود؟ پادشاه شب که اصلا شخصیت اصلی سریال نیست. بنظرم جنگ واقعی و داستان اصلی سریال به خصومت بین استارک ها و لنیستر ها مربوط میشه و وجود نایت کینگ فقط و فقط یه داستان جانبی برای جذاب تر کردن و صد البته افزایش وجهه معمایی سریال بوده. نابت کینگ همونطور که بی هیچ دلیل منطقی به وجود اومد از بین رفت.

    1. البته تنها دلیلی که گفتم ناامید کننده، اون نبود ضعف‌های زیادی داشت این قسمت چیزایی که تو متن اشاره کردم که به کنار مثلا این که کاراکترهای اصلی خیلی جاها حدود 20 تا 30 نفر دورشون کرده بودن و اینجا راجع به زامبی‌های World War Z حرف نمیزنیم اینجا ارتش مردگان شمشیر بدست هستن ولی حتی یکی از کارکترها هم زخمی نشد بجز سر جوراه که البته اون قرار بود بمیره.
      یا رفتن برن توی کلاغ‌ها وسط جنگ و طوفانی که اژدهاها نمی‌تونستن پرواز کنن و البته کارش هم کاملا بی دلیل بود مگر اینکه بعدا توضیحی براش باشه که تازه باز هم کلاغ‌ها نباید می‌تونستن پرواز کنن.
      و تازه درباره‌ی نایت کینگ هم موضوع کشته شدنش نیست همه می‌دونستیم بالاخره شکست می‌خوره نایت کینگ اما میتونستن کمی بیشتر روی سناریوی کشته شدنش کار کنن حتی فرصت نشد یکی از وایت واکرها وارد جنگ بشه کل طول جنگ کنار ایستاده بودن و نگاه می‌کردن قاعدتا شخصیتی که برای ساخته شدنش 7 فصل و 2 قسمت وقت میزاریم شخصیت اصلی حساب می‌شه و واقعا می‌تونست خیلی بهتر کشته بشه!
      البته یکی از دلایل ناراضی بودن خیلی‌ها انتظارات بالای ما از گیم اف ترونز هست.

      1. از اونجایی که‌نایت کینگ آریا و برن را لمس کرده ممکنه اونها بعد از مرگ به شاه شب تبدیل بشن مخصوصا برن که گفت توسط شاه شب نشانه گذاری شده

    2. خیلی مسخره کشته شد شخصیتی که قدرتمندترین شخصیت این داستان بود هیچ جنگی باهاش نشد بعد بسرعت با یه چاقو کشته شد اون همه واکر و ادماش پشتش اریا از اسمان نزول کردو این شخصیت قویو که اژدهارو با تیر میکشه (البته اینم مسخره بود ) کشتش

      1. دقیقا . اون وایت واکرهایی که همراه نایت کینگ بودن معلوم نشد چه نقشی داشتن ! از اول سریال یه دفعه جنگیدن . این قسمت هم که فقط نگاه کردن .

  4. به نظر من فصل هشتم ان هم فقط یک قسمت زمان کافی برای نابودی نایت کینگ نبود .حداقل این موضوع نصف فصل هشتو باید به خود اختصاص میداد.کشتن مرموزترین شخصیت سریال در عرض چند لحظه مثل لگد کردن گلهای باغچه ایی بود که باغبانش چندین سال برای پرورش انها وقت صرف کرده بود .جالبتر اینکه این نبرد طولانی اصلا قربانی چندانی نداشت من انتظار مرگهای بیشتری داشتم تا حذف چند شخصیت متفرقه .از همه بدتر هرگز نتوانستیم عضمت میدان نبرد رو ببینیم،شاید نمیشد کل صحنه نبرد رو به تصویر کشید ولی من به عنوان کسی که نبردهای تاریخی زیادی دیدم انتظار دیدن یک صحنه از عضمت نبرد شب گذشته در هنگام سپیده دم کمترین خواسته ایی بود که میتونستم داشته باشم.با اینکه این قسمت رو دوبار نگاه کردم هنوز تصویر کاملی از صحنه نبرد دارم واصلا تجسم ذهنی از وسعت نبرد ندارم .بزرگترین اشتباه سریال در این قسمت رخ داد ومن و شاید خیلی از ببیندگان منتقد خود را نا امید و با یک سریال گزینشی دل سرد کرد.

    1. من هم موافقم باهاتون واقعا ضعیف عمل کردن
      ولی امیدوارم ازونجا که خیلی روی سه قسمت آخر تاکید شده بتونن برگردن به اون جذابیت همیشگی که از گیم اف ترونز انتظار میره این اثر با یه پایان خوب میتونه جاودانه بشه !

    2. اصلا هرجورى فكرشو بكنيد دنبال راه هايى گشتم كه بشه پادشاه شب رو به سريال برگردوند. 😓
      به بدترين و ضعيفترين شكل ممكن پادشاه شب و وايت واكرهاى بى مصرف رو از سريال حذف كردن. دقيقا داشتن فيلم رو هرجوري شده تمومش كنن. انگار ديگه همه عوامل خسته شدن و گفتن فقط اين يه بار رو (فصل هشت) بيايد ديگه اين آخريشه! همه صحته ها مصنوعى و خلاف جهت كه دوستان به زيبايى اشاره كردن. فقط اينكه انقد سريال رو بسط دادن كه واقعا ديگه داشت اختيارش از دستشون خارج ميشد و هى تند تند دقيقه به دقيقه سكانسها بخاطر شخصيتهاى زيادش عوض ميشدن و يه جورايى ايرانيزه شده اين فصل.
      حالا جدا از اينكه قسمت هاى ٤ و ٤ به بعد چقد با شكوه و قشنگ باشه ، اينجورى حذف كردن پادشاه شب كه ابهت و وحشت و عظمت ٧ فصل بود ، لكه ننگ اين سريال خواهد ماند.
      باعث ميشه كمتر كسى سراغ دوباره ديدنه اين سريال بره چون ميدونه كه آخرش هيچه و همه چى فداى مصلحت انديشى سازندگان ميشه.
      هيچكسى توى دنيا اندازه ى من از نابودشدن پادشاه شب ناراحت نيست.. 😞😓

      1. چرا اتفاقا منم از مرگه هیچ شخصی به اندازه پادشاه شب ناراحت نشدم . فرض کن آخه!!!!یکی از خفن ترین ، مرموز ترین ، تاریک ترین ، جذاب ترین، خر زور ترین شخصیتایی که از صحنه اوله قسمته اول شروع میشه به روایته داستانش و هفت فصل لرزه میندازه تو جونه همه آدما به بدترین شکله ممکن گند زدن تو هفت فصل شورو هیجانه همراه با ترسه بینندها. دوست دارم کارگردانو به علت بازی کردن با احساساتم بکشم… هفت فصله هی میگن وینتر ایز کامینگ .

  5. درود و سپاس از سایت خوبتون🙏
    در مورد قسمت سوم باهاتون موافقم👌 با توجه به اینهمه تبلیغ برای وحشتناکی شوالیه شب که حتا آتش هم نابودش نمیکنه دور از انتظار بود که به مرگ این شکلی تمام بشه.
    فقط درک نکردم آریا چطور پیداش شد یعنی تونست خودش رو به شکل مرگ دربیاره که اینطوری بدون آسیب برسه به شوالیه شب؟ آریا متخصص تغییر چهره برای زنده ها بود نه وایت واکرها…
    اما نکته ای که سورپرایزم کرد مشاهده تاخیر محسوس شروع حرکت هنرپیشه های اصلی مثل تیریون و دنیریس بود که انگار دوربین فیلمبرداری با شنیدن اکشن کارگردان روشون زوم میکرد😐
    در کل هنرپیشه های مورد علاقه من اول آریا ❤و بعد تیریون هستند و سانسا رو اصلا دوست ندارم😅
    بازم سپاس از لطف شما
    واقعا لذت بخشه خوندن تفسیر و تعاریف شما و بحث و گفتگوی علاقمندان سریال

    1. درود بر شما مچکرم !
      در مورد تغییر چهره که نباید بتونه چون برای این کار به چهره طرفش نیاز داره که اون هیچ وایت واکری نداشتن که مرده باشه و تازه وایت واکرها تبدیل به یخ میشن پس نباید بتونه چهره‌ی اونارو برداره!
      در مورد بازیگرا منم خیلی تیریون رو دوست دارم و از جان اسنو بدم میاد 🙂
      نظر لطفتونه خوشحالم که مورد توجهتون قرار گرفته.

  6. یه سوال خیلی مهم ،
    چرا برن از کشته شدن نایت کینگ خوشحال نشد؟
    واقعا ماجرای وایت واکرها تموم شد؟

    1. سلام . احتمال خیلی زیاد وایت واکرها از سریال حذف شدن دیگه ، چون توی 3 قسمت باقی مونده هیچ جوره نمیتونن برشون گردونن . راجب خوشحال نشدن برن هم که طبیعیه . این چند وقته کلا خیلی کم خوشحال شده 😀 فکر کنم از ویژگی های اخلاقی کلاغ 3 چشم باشه این خوشحالی نکردناش

  7. با سلام
    اول تشکر میکنم از سایت خوبتون و مطالب جالبش
    من چند تا مشکل داشتم تو قسمت 3
    اول این آقای برن . این کاراکتر به غیر از چشم چرخوندنش توی این سریال تا حالا کاری نکرده و واقعا سازندگان سریال سر کارمون گذاشتن . مگر اینکه توی این سه قسمت باقیمانده کاری بکنه که اونم بعیده .
    شخصیت شاه شب که از قسمت اول ( دیدن واکرها و … ) درگیرش بودیم تو یه قسمت کشته شد و هیچ کاری نکرد .
    البته همه این مشکلاتی که دوستان گفتن بخاطر توقع بالای ما از این سریاله

    1. سلام
      مچکرم خوشحالم که مورد توجهتون قرار گرفته
      مشکلاتی که اشاره کردین مشکلات خیلی ها با قسمت سوم بوده از جمله خودم به نظر می‌رسه که HBO سریال رو از کتاب به صورت جدی جدا کرده و برای اینکه زودتر بتونه سریال رو تموم کنه مجبور شده خیلی چیزها رو از داستان اصلی که در کتاب هست حذف کنه به نحوی که آر آر مارتین گفته اگه قرار باشه با داستان کتاب پیش بریم حداقل 3 فصل دیگه نیاز هست که HBO موافقت نکرده و تصمیم گرفته داستان رو به مدل خودش تغییر بده و این میشه که میبینید 8 فصل شخصیت سازی به ساده ترین شکل ممکن نابود میشه البته اینو هم اضافه کنم به نظر پایان خیلی خوبی برای سریال در نظر گرفتن و به شخصه با اینکه از قسمت 3 ناامید شدم شدیدا منتظر قسمت ها بعدی هستم.

      1. واقعا فصل اخر نا امید کننده بود اولین موضوع نایت کینگ تو تمام فصل طبق پیشگویی باید به دست اهور ازای واقعی کشته میشد که باید از میان اتش و دود متولد بشه و شمشیر خود را از میان اتش بیرون بکشه موضوع دیگه خود کشته شدن نایت کینگ به همین سادگی بود بعد تقیر ۳۶۰ درجه شخصیت ها بود و اتفاق های که افتاد و کلا فصل اخر افتضاح بود شخصیت هایی که پررنگ و دوست داشتنی بودن به گا رفتن شخصیت های کم رنگ و منفور مثل سانسا ادم حسابی شدن اصلا لذت نبردم از این فصل

  8. متاسفانه سریال و بهتره بگیم نویسنده ها دارن فقط به خفن بودن نگاه می کنن و اون عقلانیت و منطقی که خصیصه مهم گیم اف ترونز بود رو فدای همین حس خفن بودن کردن!! لشگر دوتارکی ها به قلب سپاه مردگان حمله میکنن و نمایی زیبا از آتش شمشیرهای اونها خاموش شدن آتیش شمشیرهای اونها به لحاظ دراماتیک حس ناامیدی رو پس از امید اولیه ای که ایجاد شده بوحئر میاره و این زیباست ولی به این توجه نشده که چرا باید گروه مدافع برخلاف تمام منطق های جنگی اول حمله کنند!!؟؟ اونهم به قلب سپاهی که حتی در دل تاریکی دیده هم نمی شوند!! و این فقط
    خفنه!! چطور سریالی که با کشتن شخصیتهای مهمش ما رو شگفت زده می کرد بجایی رسیده که تو بزرگترین نبرد قهرمانان مهمش رو به سبک فیلمهای سطح پایین اکشن بدون منطقی و به شکل تصنعی زنده نگه می داره!!!

    1. بله حق با شماست از یه جایی به بعد انگار تلاش می‌کردند که به قول شما “خفن بودن” رو جلوی مخاطباشون از دست ندن، غافل ازینکه تنها چیزی که گیم اف ترونز رو خفن میکرد این بود که واقعیت رو نشون میداد حالا چه تلخ بود چه قهرمانانه بود و چه خیلی عادی و واقعا توی این فصل روی روش خودشون پا گذاشتن.

      1. خسته نباشید چه تحلیلی قوییی!!!!!!
        شما حتی متوجه تعداد نامه های واریسم نشدید, واریس طبق چیزی ک تو فیلم نشون داد از صبح اون روز داره نامه مینویسه, رو میزشم چندین نامه بود… که قطعا تا شب که گری ورم اومد سراغش خیلیاش رو فرستاده بود, چون از نامه هایی که صبح رو میزش بودن خبر نبود…. افکار سطحی خودتون رو به اسم نقد به خورد مخاطبا ندید..

        1. سلامت باشید!
          دوست من راجع به نامه‌های واریس اگر متن رو با دقت بخونید نوشتم که احتمالش هست که قبل از کشته شدن نامه‌ای فرستاده باشه و ما توی این قسمت ندیدیم که آیا نامه‌ها ارسال شد یا خیر ؟ اگر شما حدس می‌زنید که نامه‌ها ارسال شده دلیل بر این نیست که افکار ما سطحی و افکار شما عمیق!
          “با وجود این که به نظر رسید که قبل از تمام کردن نامه واریس مجبور شده آن را آتش بزند و کنار بگذارد ولی احتمال این هم وجود دارد که او نامه‌ی دیگری فرستاده”

          1. درسته، من متنو كامل خوندم
            ولی دعوت میکنم یکبار دیگه ده دقیقه ی ابتدایی فیلم رو ببینید

  9. از اونجایی که‌نایت کینگ آریا و برن را لمس کرده ممکنه اونها بعد از مرگ به شاه شب تبدیل بشن مخصوصا برن که گفت توسط شاه شب نشانه گذاری شده

    1. خیلی بعیده همچین جرکتی . نایت کینگ توسط خنجر فرزندان جنگل به وجود اومد و الانم دیگه حذف شده از سریال . مسلما دیگه تو این 3 قسمت باقی مونده به سریال بر نمیگرده . این قسمت که بر اساس گفته های سازندگان هیچ جنگی نداره ، دو قسمت باقی مونده هم جنگ برای تاج و تخت آهنینه و بعیده که نایت کینگ به سریال برگرده

  10. به احتمال زیاد یک فلش بک میزند و حرکت اریا که چکار کرده رو نشون میده ، کلا قسمت سه ضعیف عمل کردن احتمالا تمام جنگ میماند برای سرسی

    1. امکانش کمه ، چون حرکت آریا توی اون لحظه خیلی حماسی و جذاب بود ، اگه در آینده بخوان بازپخشش کنن از کیفیتش کم میشه . به نظرم ضعیف ترین قسمت کل سریال همین قسمت سوم فصل 8 بود . با اینکه 6 ماه فیلمبرداریش طول کشیده بود ، اما در حد و اندازه ی جنگ های ارباب حلقه ها هم نبود . مقایسه ای که قبل از تولید این قسمت سازندگان انجام داده بودن همین بود

  11. ولی بنظر من کشته شدن نایت کینگ بدست اریا خیلی خوب بود .اونجا که انتقاد کردین چطوری از وسط اون مردگان اومد کشتش نایت کینگ رو خب اون خودشو تغییر چهره داد به شکل مردگان دراومد و خیلی راحت اومد وسطشون.اون جادوگره زنه بهش گفت که تو میتونی به چشمانه ابی تغییر رنگ بدی بهش یاداوری کرد

    1. سلام . در ابتدا باید بگم که آریا برای تبدیل شدن به هر چهره ای نیاز داره که اون رو بکشه و پوست صورتش رو ببره ، دو تا نکته وجود داره ، اول اینکه آریا اولین بارش بود که وایت واکر میدید و نمیتونست قبل از این وایتی رو کشته باشه که صورتش رو ببره ، دوم اینکه وایت واکرها بعد از مرگشون خورد میشن و میشکنن ، بنابراین صورتی ندارن که آریا بتونه اونو ببره .
      راجب صحبتای ملیساندرا هم : آریا میگه که چشم های زیادی رو تا الان بستم ، ملیساندرا هم میگه چشمای قهوه ای ، سبز و حالا آبی . یه جورایی اشاره میکنه که قراره نایت کینگ رو بکشی ، اما بهش نمیگه که میتونه به وایت تبدیل بشه .

  12. با سلام. شما پرسیدین که ” به نظر شما نقش روی دیوار چه معنای خاصی داشت ؟ ” زمانی که نایت کینک پسر بچه رو می کشه و با دست و پاها یک علامت روی دیوار می سازه . به نظر من این علامت تشابه غیر قابل انکاری با شیوه چیده شدن و آرایش سنگ های اطراف درختی داره که بچه های جنگل یک انسان رو به نایت کینگ تبدیل می کنند و اولین بار نایت کینگ به وجود می آد. ویدیوی اون بخشش رو خودتون تو وبسایت خودتون گذاشتید. یه بررسی بکنید.

    1. فکر میکنم هنوز هم راجع به ماهیت نایت کینگ صحبت میشه توی قسمت های آینده اون نقش هم الان تنها چیزی که میتونم بهش فکر کنم که شبیه اون نقش نشان خاندان تارگارین هست که بالاتر گذاشتم و واقعا دیگه فکر میکنم نایت کینگ تارگارینه چون همه‌ی ویژگی هاشو داره 1. سوار اژدها میشه که به گفته‌ی نویسنده ها تنها تارگارین ها میتونن سوار اژدها بشن 2. نقش روی دیوار که توضیح دادم 3. توی قسمت 3 دیدیم که با آتش هم نسوخت مثل تارگارین‌ها فعلا تنها تئوری که میتونم بهش فکر کنم همینه 🙂

  13. سلام ممنون بابت سایتتون
    چند نکته هست که بنظرم باید در موردش بحث بشه
    در ناامید کننده ترین قسمت سریال بودن فصل 3 شکی نیست !!!! اما دلیل این نا امیدی بد بودن نیست بلکه اشتباهات و خلاف جهت 7فصل سریال بودنه فیلمه!!!!!
    تو این سریال اصلی ترین شخصیتها به راحتی کشته و حذف میشن و بیننده به معنای واقعی شوکه میشه(هنوز یادم نرفته وقتی جان رو کشتن چقدر اعصابم خورد بود) اما این قسمت به بدترین شکل ممکن سعی میشه همه شخصیت ها حفظ بشن اوج فاجعه چهار صحنه از فیلمه 1- جاییکه تعدادی از قهمانان دارن بالای تلی از اجساد مردگان رو میکشن-2- جاییکه جیمی و برین و یکی دیگه دارن به بدترین شکل ممکن تکیه داده به دیوار با مردگان میجنگن که تعدادشون هم کم نیست-3- قسمتی که سر جوراه و دنریس دارن با مردگان می جنگن!!!!! جاییکه مردگان بخاطر اینکه وقت بدن بهشون تا دنریس زنده بمونه یکی یکی حمله میکنن که دیگه خودتون بدونین-4- اما فاجعه فیلم جاییکه جان میخواد پادشاه شب رو بکشه و اون مردهای ارتش انسان هارو زنده میکنه خود این لحظه 2قسمت داره!!!! اول اینکه اینجا خیلی به دیوار وینترفل نزدیکه پس جنازه دوتراکی ها چجوری اینجا افتاده که زنده میشن ؟؟ دوم جان وقتی وایمیسه وسط چند ده مرده گیر افتاده چجوری هیچکی بهش حمله نمیکنه و بعد با یه آتش اژدها راه تا خود وینترفل باز میشه؟؟؟؟؟
    وقتی مرده ها به برن حمله میکنن اون داره کجا رو میبینه که اونجا نیست و تکون نمی خوره بدنش؟
    مرده ها که تو کتابخونه اریا رو نمیتونن ببینن چطوری سر از سردانه در میارن ؟
    وقتی جان میخواد بره پیش برن و اژدها نمیزاره و مرده ها در اهنی رو مشکنن بقیه مرده ها کجا میرن که جان فقط یکیشونو میکشه؟؟؟
    در مورد بقیه موارد چون دوستان نظر دادن دیگه چیزی نمیگم
    اما میخوام در رابطه با مهم ترین بخض این قسمت سریال بگم که کسی ازش حرفی نزد!!!!!! جاییکه به نظر من اوج احساس و همزاد پنداری و لحظاتی که مطمئنا بار اولی که هر کسی این قسمت رو ببینه روش تاثیر میزاره!! یکی از قوت های این سریال موسیقی متنه اما تو این قسمت از لحظه ای که تیریون و سانسا رو تو سرداب نشون میده تا لحظه ای که شاه شب میمیره موسیقی داره که تن آدم رو میلرزونه!!!! در فصلای قبل از این موسیقی استفاده میشه مخصوصا در ابتدای هر فصل که داره یادآوری میکنه فصل قبل رو امی اینجا تکامل یافتشو میزاره و اینقدر حساس میشه که باعث میشه خودتو اونجا تصور کنی!!!!
    ببخشید طولانی شد

    1. خیلی کامل و دقیق گفتین ممنون!
      البته راجع به اون قسمتی که مرده ها توی سردابه اومدن بخاطر این بود که نایت کینگ یه بار دیگه همه مرده‌ها رو زنده کرد و اون مرده‌ها در واقع افرادی بودند که تو سردابه خاک شده بودند.
      و راجع به موسیقی متن هم کاملا موافقم یکی از مهمترین برتری‌ها و جذابیت‌های گیم اف ترونز موسیقی متنش هست.

      1. من با این نظر موافق نیستم چون اگه شاه شب میتونست اوناییکه زیر خاک هستن رو هم زنده کنه خیلی زودتر این حمله رو شروع میکرد و دیگه نیازی به چند هزار سال زمان واسه لشگر جمع کردن نداشت!! ضمنا اون قبلا یبار دیگه حمله کرده بود و شکست خورده بود و نقاشی هاشو تو غار دراگون استون کشیده بودن پس می تونست همون موقع هر کی زیر خاک بود رو بیدار کنه و دوباره حمله کنه

  14. با نظر شما موافق نیستم اصلا ، چون جنگ اصلی برای تاج و تخت تازه در راهه ، این که انتظار داشتید چندین شخصیت مهم این قسمت بمیره بعد دیگه چی میموند واسه سه قسمت آخر و جنگ با سرسی؟ من که فکر میکنم بیشتر این ضخصیت ها در قسمت های بعد و تو جنگ با سرسی کشته میشن

    1. مسلما تعداده زیادی از کاراکترها توی جنگ با سرسی کشته میشن ، اما اگه توجه داشته باشید بازی تاج و تخت سریال بیش از حد بیرحمیه ، خیلی از شخصیت های اصلی ساده حذف شدن از سریال ، نمونش عروسی خونین . کل ارتش استارک ها به راحتی از سریال حذف شدن .
      توی این قسمت هم ، با همچین جنگی . با چنین عظمتی میشد تعدادی از شخصیت هایی که توی هسته جنگ حضور داشتن کشته شن .

  15. واقعا نظر شما و دوستانی ک مایوسانه نقد کردن رو درمورد قسمت سوم قبول دارم
    وقت نکردم همه کامنتا رو بخونم ولی بنظرم مسخره ترین شروع جنگی بوده ک دیدم!
    دوتراکی ها رو الکی فرستادن جلو ک آخرشم متوجه نشدیم چرا اینکارو کردن.
    چرا منجنیق ها رو اینقدر جلو کار گذاشته بودن! مگه سپره!
    ی نکته خیلی جالب اینه ک وقتی شاه شب مرده ها رو زنده میکنه چرا اونی ک شمشیرش آتیشی میشد و تو اتاق با ملیساندرا بود زنده نشد!
    علاوه بر نکاتی ک درمورد تل مرده ها و کنار دیوار جنگیدن جیمی گفتید این نکته ام بد نیس ک بگم سم به طرز مسخره ای آخراش همش درازکش مشغول جنگ بود!
    نحوه رفتن آریا از اتاق به پشت شاه شب ام یکی از مسخره ترین حرکات ممکن بود.
    میشد با گرفتن چهره یکی از ارتش مردگاه (مث همونی ک تو کتابخونه میکشه) تبدیل به ارتششون شه و بعد ی اتفاق جالبی رو رقم بزنه ک مثلا جلوی کشتن یکی از شخضیتا رو بگیره یا حتی یکی از دستیارای نایت کینگ رو بکشه. بعد برسه به برن
    راستی دستیارای نایت کینگ عملا هیچکاره بودن چون نایت کینگ مرده ها رو زنده کرد و نیرو ها رو کنترل میکرد
    راستی سر جورا چطوری دنیریس رو پیدا میکنه! اونم وسط اون شلوغی!

    بالاخره بیخودی پایینترین نمره رو در بین تموم قسمت های سریال نگرفته
    فقط میشه افسوس خورد ک همچین پتانسیلی رو حرومش کردن

    1. امیدوارم جبران کنن فک میکنم قسمت‌های بعد بتونن برگردن به اصل گیم اف ترونز و واقعا امیدوارم به قول شما این همه پتانسیل هدر نشه.

    2. مستر اوریجینال! یک بار دیگه سکانس کشته شدن نایت کینگ رو ببین، اتفاقن آریا یکی از همراهان نایت کینگه و قبل از حمله به دوربین هم نگاه میکنه 🙂

      1. اون وایت واکری که یک لحظه برمیگرده آریا نیست، آریا برای تغییر چهره به صورت وایت واکرها احتیاج داره که مطمئنیم هیچ وایت واکر مرده‌ای نداشت که بخواد باهاش این کار رو بکنه!

  16. یه نکته خیلی مهم رو عزیزان فراموش کردن در مورد جنگ و تعداد کشته شده ها اونم اینه همه ارتش انسانها از بین نرفته اگه تریلر قسمت 4 رو ببینین ارتش آنسالید داره واسه نبرد آماده میشه که این خودش فاجعه دیگریه

  17. اولا ممنون از دیدگاهتون دوما احساس میکنم پون پیش بینیتون غلط در امده و ازها با تیر کشته نشد و… این سریال و له میکنین اگه امتیباز 5 میدی به سریال واقعا میتونم بگم سریبال و فیلم نبین دیگه چه برسه تحلیل کنی این سریال با روان ادم بازی میکنه نا امیدی و کاملا انتقال دادن و میشد تو صورت تک تکشون دید شاید اخرش خوب تموم نشده باشه ولی موضوع اصلی بازی تاج و خت نه سریال تخیلیه مردگان و شاه شب و…
    بازم این سریال همگان و شکه خواهد کرد. از 10 کانل بش 10 میدم

    1. سلام . حالتون خوبه ؟ دوست من کسی توی قوی بودن سریال هیچ شکی نداره . و تاحالا کسی نگفته که سریال ضعیف بوده ، موضوع اینه که قسمت سوم رو اونطوری که باید نساختن ، تقریبا بیشتر بیننده های سریال در سطح جهانی هم همین نظر رو دارن .
      اول که فضای تاریک قسمت سوم واقعا آدم رو اذیت میکنه . دوم اینکه سریال خیلی از ماهیت بیرحم بودنش دور شده بود و سازندگان صرفا قصد داشتن داستانو حماسی جلو ببرن . میتونست خیلی اتفاقای دیگه ای بیفته که نیفتاد . و نهایتا کشته شدن نایت کینگ توسط آریا که خیلی گنگ اتفاق افتاد ! ارتشی به اون بزرگی ، اون همه وایت واکر متوجه اومدن آریا نشدن یعنی ؟

      1. اگه دقت کرده باشین تمام مردگان به دستور پادشاه شب جلو میرن حتی خودشونو انداختن اتش وقتی پادشاه شب آریا رو نمیبینه چطور میتونه به مردگان دستور بده حمله کنن با اون هارو فعال کنه به قولی>/؟

        1. با احترام اصلا حرفتون رو قبول ندارم.
          درسته که اون لحظه ای که نایت کینگ نزدیک برن بود تمام واکرا و ادرا بدون حرکت ایستاده بودن, ولی تو محوطه ی وینترفل جیمی و بقیه داشتن با واکرا میجنگیدن, و اریا هم مجبور بود از همونجا رد بشه… پس به همون وایتای جنگجو برخورد میکرد!!!!!

          1. اریا اولا یه قاتل سایه بود دوما نکته مهم وایت واکر های دور پادشاه شب بود که اونا هم غیر فعال بود

  18. 1-ملیساندره و اریا قبلا کجا همدیگرو دیدند،که جفتشون گفتن من تو رو میشناسم؟
    2-سنگ روی گردنبند ملیساندره چی یود که اون رو زنده نگه داشته بود؟ و ایا بعدا کارایی داره؟
    3-

    1. سلام دوست عزیز .
      اولین بار توی فصل 3 هم رو دیدن . زمانی که ملیساندرا اومده بود که گندری رو ببره .
      در مورد سوال دومتون هم مطمئن نیستم که در آینده به کار بیاد . اگه یادتون باشه آخر یکی از اپیزودها ملیساندرا این گردنبد رو از گردنش در میاره و یه لحظه بعد تبدیل به پیرزن میشه . به نظر میرسه این گردنبند قدرت زنده موندن رو بهش میداد تا پایان این وقایا را رقم بزنه ، مثل زنده کردن بریچ دانداریان .. و یا زنده کردن جان اسنو که درحال حاضر معلوم نیست چرا این کارو کرده . اما انگار که سرنوشتش نجات انسان ها مقابل وایت واکر ها بوده

  19. واقعا از یک سری از دوستان تعجب میکنم که چجوری میگن محور اصلی داستان سرسی بوده و الان طبیعیه ک به این راحتی نایت کینگ بمیره!!!
    الان حداقل 3 فصله که هی دارن میگن وینتر ایز کامینگ | وینتر از هییر و …
    گاف های بسیار زیادی داشت این قسمت که اصلاا از این سریال یعسد یود!
    مثلا اریا چجوری از اون برج اومد پایین چجوری از بین این همه رد شد و … اوناییی ک میگن چهرشو تغییر داده کاملا بی ربطه چون نمیتونه تا نکشه این کارو کنه
    یا مثلا برن تو این وضع کجا میره
    دیگه هر چقدر بگم ناامید شدم کم گفتم واقعا امیدوارم یه توضیحاتی حداقل به اندازه یه نصفه قسمت بدن که اینا رو توجیح کنه

  20. اصلا هرجورى فكرشو بكنيد دنبال راه هايى گشتم كه بشه پادشاه شب رو به سريال برگردوند. 😓
    به بدترين و ضعيفترين شكل ممكن پادشاه شب و وايت واكرهاى بى مصرف رو از سريال حذف كردن. دقيقا داشتن فيلم رو هرجوري شده تمومش كنن. انگار ديگه همه عوامل خسته شدن و گفتن فقط اين يه بار رو (فصل هشت) بيايد ديگه اين آخريشه! همه صحته ها مصنوعى و خلاف جهت كه دوستان به زيبايى اشاره كردن. فقط اينكه انقد سريال رو بسط دادن كه واقعا ديگه داشت اختيارش از دستشون خارج ميشد و هى تند تند دقيقه به دقيقه سكانسها بخاطر شخصيتهاى زيادش عوض ميشدن و يه جورايى ايرانيزه شده اين فصل.
    حالا جدا از اينكه قسمت هاى ٤ و ٤ به بعد چقد با شكوه و قشنگ باشه ، اينجورى حذف كردن پادشاه شب كه ابهت و وحشت و عظمت ٧ فصل بود ، لكه ننگ اين سريال خواهد ماند.
    باعث ميشه كمتر كسى سراغ دوباره ديدنه اين سريال بره چون ميدونه كه آخرش هيچه و همه چى فداى مصلحت انديشى سازندگان ميشه.
    هيچكسى توى دنيا اندازه ى من از نابودشدن پادشاه شب ناراحت نيست.. 😞😓

  21. خیلی برام جالبه.. یک هفته از پخش قسمت سوم میگذره و قسمت چهارم هم امروز اومده. ولی هنوز خیلیا تو شوک قسمت سوم سریال هستن. شوک افت سریال در قسمت سوم. .
    یجورایی بهشون حق میدم ولی یسریا واقعا زیاده روی میکنن.
    یادم رفته که این سریال و کلا ساخت همه فیلمها برای چیه؟ فلسفه اینا چیه؟
    ما آدما اینقدر درگیر حواشی میشیم که یادمون میره اصل برای چه هدفی خلق شده.
    یادمون میره که یه سریال برای لذت بردن و سرگرم کردن ما ساخته میشه.
    حواشی هم جذابه ولی نه جایی که به فحش و فحش کاری و یقه جر دادن مخالفا و موافقا
    ختم بشه. البته تا اینجاشم قابل تحمله. ولی دیگه مغز اونایی که سازندگان سریال رو نفرین میکنن درک
    نمیکنم واقعا 😂😂😂😂
    بجای اینکه از سریال زیبایی که ساخته میشه لذت ببریم به جون هم میفتیم. البته برای همه چیز
    همینطوریم. مثلا تو تماشای فوتبال. طرفدارای دو تیم بعد بازی همدیگرو تا ناف جر میدن..
    فراموش میکنن که فوتبال ساخته شده برای اینکه لذت ببرن نه اینکه عذاب بکشن.
    موندم تو کار خودمون. ما آدمای عجیبو غریب..
    هرچند بعضی حواشی مثل نقد کردن و تحلیل سریال خودش لذت بخشه. ولی بنظرم حدش باید تا جایی باشه که
    لذت رو از ما نگیره.
    اما در مورد سریال من هم مثل خیلیا تو قسمت سوم از یکسری سکانس ها واقعا تعجب کردم. که مهمترینش سرگردونیه جان اسنو و دنریس و دو اژدها که یجورایی حس دستپاچگی نویسنده رو نشون میداد.
    اما صحنه نابودی نایت کینگ توسط آریا برام قابل پیش بینی بود.
    وقتی آریا از دست واکرها فرار میکرد و تو اون اتاق قایم شده بود همش پیش خودم میگفتم پسمی قراره آریا
    از اون همه تواناییش که با اون همه سختی بدست آورده استفاده کنه.
    وقتی نایت کینگ نزدیک برن شد مطمئن بودم الان آریا سر میرسه. واما با احترام به نظر خیلیا بنظرم مناسب ترین فرد تو این لحظه برای نابودی نایت کینگ، آریا بود.
    بنظر من جنگ بعدی که از قسمت چهارم هم شروع شده جنگ با سرسی خواهد بود.
    خیلیا دوست نداشتن که نایت کینگ به این راحتی بمیره. ولی باید بگم اسم این فیلم بازی تاج و تخته و بنظرم وایت واکر ها و نایت کینگ یک داستان فرعی برای جذاب کردن سریال و شاید یک جایی برای متحد کردن زنده بود که این اتفاق هم تا حد زیای افتاد.
    و چیز عجیبی اتفاق نیفتاده. همچنان جنگ و بازی سر تاج و تخته.
    و نایت کینگ هدفش تاج و تخت نبود . هدفش حذف حافظه بشر بود

    1. این حواشی هم خودش یجور سرگرمیه 🙂 لذت خیلی چیزا تو اینه که وقتی تماشا میکنی به قول شما پاک یادت میره سرگرمی بود و غرقش میشی مثل گیم اف ترونز.
      ولی حق با شماست در هر بحثی باید احترام افراد رو حفظ کرد!

  22. من واقعا حیرت کردم اینقدر الکی کشته شد..خودم تصور میکردم حداقل یکی از افسرهای ارتش واکینگ ها با اون همه ابهتش بوسیله جان اسنو کشته بشه و یه مقدار از لشکرشون اینجوری بمیرن…افسرها که واقعا بی خاصیت بودند..جان اسنو مثل احمق ها بود تو قسمت سه و در واقع قسمت سه جنگ بین مبارزها و یه مشت اسکلت بود…حداقل یه صحنه نساختن که ساموئل گیر بیفته و زنش گیلی بیاد نجاتش بده و نکته جالبش هم این باشه که افسرهای ارتش شب برادرهاش باشن…و نمیدونم برن چه طعمه و تله ای بود که هیچکس کمین نکرده بود برا کشتن شاه شب؟حداقل دو قسمت باید طول می کشید این جنگ…جنگ با سرسی یه جنگ تکراری بین پادشاه ها هست که فقط میتونن با کشتن آدمهایی که برامون عزیزن یکم جذابش کنن..واقعا تاسف بار و ناامید کننده بود جنگ با ارتش مردگان..حیف اون همه هیجانی که داشتم

  23. یه چیزی که ذهنمو مشغول کرد خارج از هر بحثی تو یه سکانس فیلم صحبتی بین اریا و خواهرش سانسا رد و بدل شد اریا گفت که به چه شخصیتی تبدیل شده و برای تغییر چهره نیاز به پوست صورت داره!!!!پوست صورت وایت واکرو از کجا اورد خودشو شبیه وایت واکرا کرد؟

    1. اریا قطعا یه جایی کمین کرده بود, نه اینکه بخواد با فیس واکر بره جلو, که اگه اینطور بود دیگه چرا فیسشو میکند بعد میپرید رو شاه شب…
      اولین قسمت همین فصل, وقتی جان وارد وینترفل میشه از سانسا میپرسه اریا کجاس؟
      سانسا هم میگه حتما یه جا کمین کرده

      1. حق با شماست ولی چطور تونست از بین بقیه وایت واکرا رد بشه؟به این راحتی خودشو رسوند به پادشاه شب؟

  24. تا قسمت حدودا ٦٠ ، از نقطه ى A به نقطه B منتقل شدن حداقل دو قسمت زمان ميبرد، اما از فصل هفت به بعد و همين قسمت ٤ فصل ٨ سكانس به سكانس از A به B ميرسن، كم مونده صفحه رو نصف كنن و دو سكانس همزمان پخش كنن! انگار تا قسمت ٦٠ سربالايى بود و بعدش سرپايينى باشيب ٨٩ درجه هست! قبلا توى فيلم حل ميشدى و مثلا آريا ميخواست با سگ شكارى همسفر بشه تو هم همسفرشون ميشدى الان ميدونى كه فقط ميخوان تموم كنن فيلمو. ميخوام بدونم مثلا ٣ قسمت بيشتر ميساختن دنيا به آخر ميرسيد؟ قسمت ٤ يورن گريجوى بصورت كات دار و آقا و خانوم اسميت كه شليك منحنى دار ميكردن، تير منحني دار زد و اژدها رو كشت! اژدها و دنريس نميديدش اما يورون گريجوى كه ميديد! چجورى؟ گيم اف ترونزى! موضوع مهم باخبر شدن استاركها از هويت جان اسنو ٢ ثانيه طول ميكشه! بجاش ٣٠ دقيقه از شادي و عيش و نوش و همخوابگى ها نشون ميدن! ميليساندرا يهويى سر از خونه ى سرسى درمياره! يهو چشم باز ميكنى ميبينى ميرن خونه هاشون يهو ميبينى صف كشيدن جلوى سرسى. افتضاحه افتضاح شده. جز موسيقى متن هيچى سالم نيست كه اونم متن افتضاح باعث شده تاثيرگذاريش نصف بشه. از قسمت سوم هم كه بهتره حرفى نزنيم شايد فراموش بشه 😓

  25. به نظرم تو قسمت 5 چیزای عجیبی ببینیم یورن گروجی با اون نوع نگاش به اسمون و انگار برای اولین بار از زمانی که وارد سریال شده ترسیده

  26. میدونم شاید بحث پادشاه شب تموم شده باشه (شاید) اما تو اتیش نسوخت دنریس هم تو اتیش نسوخت به نظرم این شاه شب که مرد تارگرین بود و تو ادامه فیلم یه شاه شب دیکه میاد که استارکه و احتمالن بن ( احتمالش بیشتره ) ویا اریا باشه که ملکه شب باه فکر کنم تو کتاب یه ملکه شب هم باشه
    این فقط یه نظره که خودمم زیاد باورش ندارم با این نوع پیشرفتن فیلم

  27. وایت واکرها خیلی خیلی بصورت مسخره مردن
    باید میرفتن سمت پایتخت و به سرسی حمله میکردن
    هیجان فیلم زیادتر میشد
    نقطه ضعف این سریال از بین رفتنه واکرها بود و همچنین از بین رفتن اژدها دوم

    1. بله فیلنامه‌ی ضعیف قسمت سوم بزرگترین ضربه رو به این سریال وارد کرد.

    2. منم موافقم . 7 فصل همه رو منتظر نبرد بزرگ با وایت واکرها کردند و بعد فقط در یک شب تا صبح همه چی رو تموم کردند. به نطر من هم اگر به سمت پایتخت می رفتند هیجان و اون بزرگنمایی که در مورد وایت واکرها شده بود، بیشتر قابل درک بود.

  28. Attack with four dragons با ۴ اژدها و لشکری ناشاس برای سرسی به کینگ لند نفوذ میکونه. این لشکر و ۳ اژدهای اضافی از محل تصرف شده قبلیه دنیرس میان.

  29. درود
    قسمت پنجم خیلی خوب بود همان انتظاری بود که بینندگان گیم آو ترونز از قسمت سوم انتظار داشتند.
    موفق باشید.

  30. سلام ، احتمال زیاد اپیزود ۶ آریا، دنریس رو میکشه همونجوری که پیشگویی شد چشم قهوه ای ، چشم سبز و چشم آبی رو میکشی اون چشم سبزه دنریس هست

  31. پیشبینی جالبیه و نزدیک به حقیقت.
    البته جایی خووندم که نوشته بود جان، دنریس رو بخاطر کارهاش میکشه و مجدد اجبارا به مردان شب میپیونده (بخاطره قتل دنریس دیگه نمیتونه روی تخت پادشاهی بشینه) در پایان سانسا روی تخت میشینه
    امیدوارم اینطور نباشه و سانسا روی تخت نشینه…

    1. دنریس میخواد جان رو به جرم خیانت(واسه لو دادن تارگرین بودنش ب سانسا و طمع در تخت اهنین) بکشه، و دقیقا همون صحنه ی مرگ ند استارک تکرار میشه جلوی چش اریا ولی اینبار اریا نمیزاره جان رو بکشن و دنریس رو ب قتل میرسونه:]]
      خداوند این دو پت و مت d&d رو بکشه:]

    2. سلام اینو خیلی جاها اشاره کردن بهش
      ولی نایت کینگ از بین رفته و دیگه نگهبانی از دیوار معنایی نداره!!!

  32. سورپرایز ویڗه ی گیم اف ترونز برای قسمت اخر:
    نایت کینگ همون سرسیه
    سرسی همون برندونه
    برندون همون ترامپه
    ترامپم همون طارمیه
    طارمیم اخر سر ماسکشو بر میداره میفمیم اریاس

  33. اصلا از قسمت 5 خوشم نیومد. یه جور نا امیدی و یاس رو به آدم القا می کنه که نباید به هیچ کس امید داشته باشی. امید به اصلاح و انجام اون همیشه یک رویاست. این تزریق نامیدی خیلی بده.. کلا فصل 8 رو انگار فقط می خوان جمعش کنند و سر و ته قضیه رو هم بیارند. بخصوص تو قسمت 5 . کلا از این قسمت انتظار یک هیجان خاصی رو داشتم که تا به حال در هیپ فصل و اپیزودی ندیده باشم. .

  34. درود بر شما
    متن اولم قبل از آپدیت قسمت پنج فصل هشت بود بعد خوندن خلاصه قسمت پنجم فصل 8 دیدم هیچ دلیلی برای فیل خواستن سرسی نتونستم پیدا کنم.
    به نظرم قسمت پنجم قشنگ و مورد انتظار بیننده بود. با شروع معرفی گنجشک کوچولوی لرد واریس که نتونست دنریس رو مسموم کنه و نهایتا مثل لرد واریس بیرحمانه در آغوش مادرش با آتش اژدها کشته شد.
    هوشمندی تیریون در فصل هشتم چهرهاش برام مخدوش شد همینطور جان اسنو که دیگه برام اعصاب خردکن شده😅جنگجوی همیشه مات و مبهوت…
    سندور مهربان شجاع، پدرانه آریا رو از تصمیمش منصرف کرد و نجاتش داد و در نهایت دلاوری، زخمی و خونین، سیاهی برادرش رو بادر کنار زشتی چهره سوخته خودش در قرمزی آتش پاک کرد…
    از همش جالب تر کارتونهایی که برای این قسمت ساختند توجهم رو جلب کرد مثلا زوج سندور و آریا در صحنه ای از فیلم حرفه ای به جای لئون و ماثیلدا😅
    همانطور که اشاره فرمودید موسیقی متن تحسین برانگیز بود.
    سرسی هم تحقیر آمیز مرد زیر آوار…
    شخصیت ند استارک همچنان درخشان در کل سریال و شخصیت جافری و رامزی، با بازی خوب هنرپیشه هاش همچنان نفرت انگیز.
    سپاس از لطف شما

  35. درود
    آخرین قسمت رو هم دیدم به عنوان یک بیننده خیلی رضایت بخش نبود.😅.
    مجدد سپاس از سایت خوبتون
    پیروز باشید.

  36. به نظر من ضعف داستانی ای تو فصل 8 وجود نداشت. پایانی که برای دنریس ، جان اسنو و سانسا اتفاق افتاد خیلی منطقی و جالب بود.اگه یه فلش بک به فصل های قبلی بزنیم متوجه میشیم که هر کسی تو فیلم در نهایت ب چیزی رسید که مطابق شخصیتش در فصل های قبلی بود. برای مثال بار ها و بار ها در فصل های قبلی به ظلم و جاه طلبی درونی دنریس اشاره شده بود. بزرگترین مشکل این سریال این بود که همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد.ضعف کارگردانی و فیلم سازی پایان سریالو به بدترین شکل ب تصویر کشید.جزئیات خیلی ضروری و تاثیر گذاری اصلا به تصویر کشیده نشد و اتفاقات کلی و اصلی داستان هم خیلی سرسری و به سرعت اتفاق افتاد. یک سریال 8 فصله برای این داستان ، با این حجم از وقایع مختلف و شخصیت های مهم کافی نبود. درکل پایان فیلم به لحاظ روایی و داستانی خوب بود شاید حتی بهترین پایان ممکن بود اما از نظر ساخت و به تصویر کشیدن فوق العاده ضعف داشت و همین باعث این حجم از انتقادات شد.

  37. چرا هیچکس از خودش بزرگترین راز سریال رو نپرسیده که اصلا تا اخرشم این موضوع رو حل نکردن!
    اون دیوار به اون بزرگی تو شمال اخرش مشخص نشد چجوری اصلا بوجود اومده؟

    با این همه شبهه تموم کردن سریال خیلی مسخره بود واقعا براتون عجیب نیست دیواری به این بزرگی چرا چجوری اونجا بود؟

    این سریالو میدادن دست کارگردان های خودمون بهتر تمومش میکردن! والا :/

  38. اشتباهات راب استارک و کاترین که باعث مرگشون شده هم جالبه خوب بود لنستر اشاره ای بهش میکرد تو فیلم جذاب تر میشد
    راب استار باید تمام ذهنش رو رو جنگ میزاشت وسط میدون جنگ وقت عاشق شدنو و عشق بازی نیست
    به قسمی که خورده بود و پیمانی که بسته بود نباید خیانت میکرد و به کسی که بهش خیانت کرده بود نباید اعتماد میکرد
    از دست دادن اسیر با ارزشی چون جیمی لنستر بدترین اتفاق بود

    نیاز مبری به گرینجر ها نداشت پس نبادن تئون رو میفرستاد اونجا

  39. سلام.با تشکر از ساییت خوبتون و انتقاد های هوشمندانه کاربران عزیز
    واقعا از قسمت۳چنین انتظاری انتظاری نداشتم،دلایل غیر منطقی برای کشته شدن نایت کینگ و حضور بدون کاربرد وایت واکر ها و همچنین کشته شدن تنها یکی از شخصیت های مهم فیلم و روبرو شدن بی دلیل جان با اژدهای تبدیل شده (که اگه اریا نایت کینگ رو نمیکشت جان هم بدون هیچ دلیل و منطقی کشته میشد)و…که وقت نمیشه همه رو گفت از نقطه ضعف های این قسمت بود.
    اما اخرین اژدهای دنریس چطوری اون همه ناوگان اهنین و کمان رو از بین برد در صورتی که اژدهای قبلی نتونست از اون ناو ها زنده بمونه؟
    چرا دنریس که طالب صلح و ازادی مردم بود و به قول خودش مثل پدرش نبود یهو لحظه اخر به طور فجیهی شهر رو با خاک یکسان کرد؟
    چرا جان،دنریس رو که عاشق و حامیش بود بهش خیانت کرد و کشتش؟
    چرا اژدها با جان کاری نداشت و تخت اهنی رو کشت؟ایا اژدها واقعا کوچک ترین درکی از تخت اهنین داشت؟
    و چرا یکی از مهم ترین شخصیت های داستان(جان)که وارث واقعی تاج و تخت بود به قلعه سیاه تبعید شد؟اصلا تارگریان بودن جان چه اهمیتی داشت؟
    چرا با پادشاه بودن برن موافقت کردند؟
    مگه دیوار نابود نشده بود؟چطوری دیوار صحیح و سالم بود؟
    چرا انسالید ها که التی نداشتند رفتند که جامعه ای را تشکیل دهند؟
    راستی چرا در قسمت۳اول دوتراکی ها را به به سوی مرگ فرستادن؟
    این چه نوع استراتژی هست؟
    میساندی چطور به دست سرسی افتاد؟
    و سرانجام و عاقبت میرین و داریو ناهاراس چی شد؟
    و خیلی از سوالات مبهمی که در ذهن خیلی از مخاطبان وجود دارد که از این سریال چنین اشتباهات و ابهاماتی واقعا بعید بود
    و پایانی عجیب و افتضاح از نقطه ضعف های این سریال بود

    1. سلام ممنون،
      بله متاسفانه نا امید کننده ترین فصل تاریخ تلویزیون بود.

  40. با سلام
    متاسفانه لذت دیدن دوباره این سریال در فصل 8 ازمون گرفته شد . بعنی دیگه فکر نمیکنم هیچوقت بشینم و با لذت این سریال رو از اول تماشا کنم .
    دلیل ضعف این سریال هم همونطور که ادمین عزیز گفت فاصله گرفتن سازندگان با نویسنده کتاب و عجله در تمام کردن هرچه زودتر این شاهکار سینمایی بود .
    تا فصل 5 که تقریبا بر اساس کتاب و از مغز عجیب و غریب آرآرمارتین نشات گرفته بود واقعا عالی بود ولی بعد از اون و از جایی که سازندگان تصمیم گرفتن بر اساس نظر خودشون و کتابی که هنوز نوشتنش کامل نشده و صرفا بر اساس یه کلی گویی از نویسنده ای که خودش هم نظرش مخالف این قضیه بوده سریال رو ادامه بدن واقعا افت قابل مشاهده ای داشت .
    واقعا حیف این لذتی که ازمون گرفته شد . کاش هیچوقت فصل 8 رو نمیدیدم .

    1. سلام
      البته این موضوع درسی شد برای همه‌ی سریال های آینده که موفقیت سریال هیچ وقت تضمین شده نیست حتی اگر خیلی خوب شروع کرده باشه باید تا آخر بهترین باشه!

  41. سلام. به نظرم سریال رو از فصل 7 خراب کردن. از اونجا که اژدهای دنریس دست پادشاه شب افتاد. اخه چه دلیل منطقی میگه دنریس و جان واسه اینکه فقط سرسی باور کنه دست به اقدام احمقانه ای مثل دستگیر کردن یه واکر انجام بدن!!! خود دنریس و جان و یا حتی تیریون شخصیت سرسی رو میدونستن که به هیچ وجه حاضر به همکاری با اونا نمیشه, چون میدونه اگه جان و دنریس پادشاه شب رو شکست بدن بعدش میان سرسی رو میکشن یا تاج و تخت رو ازش میگیرن. اصلا این ایده که با سرسی متحد بشن رو کی ارائه کرد! خود دنریس سه تا اژدها داشت و کلی دوتراکی و انسالید! اصلا چه نیازی بود به نیروهای سرسی! تازه دیوار هنوز سرجاش بود که جلوی پادشاه شب رو بگیره به نظر من اینجوری سریال رو تموم میکردن بهتر بود. اول دنریس تاج و تخت رو در فصل 7 از سرسی پس میگرفت و کل فصل 8 رو به جنگ با پادشاه شب اختصاص میدادن و در نهایت بعد از شکست دادن پادشاه شب قسمت اخر دنریس میفهمید که واقعیت جان اسنو چیه .اصلا یه چیزی که مبهمه اینه که پادشاه شب و زامبی ها در فصل 7 کنار ایست واچ تجمع کرده بودن و برن کلاغارو اونجا فرستاد واسه چی بود! همونجایی که در نهایت جان و افرادش توسط زامبیا محاصره شده بودن! انگار اونجا پادشاه شب میدونست که دنریس با اژدهاش میاد اونجا! مگر اینکه برن در به فنا دادن اژدهای دنریس نقشی داشته باشه. یه نکته دیگه اینه که ایا برن تو دیدن اینده هم میتونه نقشی داشته باشه! در اون قسمت که هودور مرد و برچ از دست مرده ها نجات پیدا کرد جالب بود اینه که برن یه سری خاطرات رو پشت سر هم و سریع مرور میکرد یه صحنه مربوط میشه به قسمت اخر که اژدها بالای شهر کینگز لندینگ در حال پروازه و در نهایت همه شهر رو به اتیش میکشه. این صحنه چرا تو رویاهای برن مرور میشه! مگه میتونه اینده رو هم ببینه! یا اصلا میتونه حال و گذشته رو تغییر بده! کلا فیلم خیلی از ابهامات رو برطرف نکرد! اصلا برن چه تفاوتی با کلاغ های سه چشم قبلی داشت و اینکه چرا کلاغ سه چشم قبلی همش با نگرانی و تشویش به برن نگاه میکرد

    1. سلام
      بله دقیقا از فصل 7 بود که فاصله بین کتاب و سریال از همیشه بیش‌تر شد و همین باعث این ضعف شد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × یک =

دکمه بازگشت به بالا